مروان نيز خطاى گذشتگان را تجديد كرد ، جانب قيسيان را گرفت و ولايتداران را از آنها برگزيد ، يمنيان بهيجان آمدند و فتنهها پديد آوردند ، زيرا مروان گذشته از طرفدارى قيسيان خون وليد را كه يمنيان بانتقام خالد بن عبد الله قسرى ريخته بودند از آنها مطالبه مىكرد . مردم حمص به سالارى ثابت بن نعيم سر بعصيان برداشتند و مردم تدمر به سالارى اصبع بن ذواله كلبى بدانها پيوستند ولى مروان بر آنها غلبه كرد و به سختى فرارشان داد .
يزيد بن خالد قسرى نيز در دمشق شورش كرد و يمنيان به دو پيوستند ، مروان سپاهى بسوى آنها فرستاد . يزيد كشته شد و پيروانش فرارى شدند و دمشق مطيع شد ، در فلسطين نيز يمنيان سر برداشتند كه مروان سپاهى فرستاد و سركوبشان كرد .
هنوز مروان اوضاع شام را آرام نكرده بود كه سليمان بن هشام بن عبد الملك در آنجا قيام كرد و مردم را بخلع مروان خواند و يمنيان به دو پيوستند ، مروان بخويشتن بجنگ او شتافت و بعد از جنگهاى طولانى وى را فرارى كرد ، سليمان بعراق گريخت و براى ضديت با مروان بخوارج پيوست و عبد الله بن عمر بن عبد العزيز نيز با آنها همداستان شد .
وضع تعصب در شام چنين بود و چون بيشتر مردمش از يمنيان بودند شورش در آنجا رخ مىداد ، شايد از اين رو بود كه مروان شام را مركز حكومت خود نكرد و جزيره را براى اين منظور انتخاب كرد ، زيرا بيشتر مردم آنجا از قيسيان بودند كه پشتيبان دولت مروان بشمار ميرفتند .
وضع عراق نيز بهتر از شام نبود و آتش تعصب در آنجا فروزان بود تا ضحاك بن قيس خارجى ظهور كرد و بر آن استيلا يافت و گروهى ديگر از خوارج بفرماندهى مختار بن ابى عوف بر يمن و حجاز تسلط يافتند .
بدينسان سراسر كشور عرصه فتنه و شورش شد ، مروان بفرو نشاندن اين فتنهها سرگرم
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٤٢٩