كرد و يزيد بن عبد الملك درباره او شفاعت كرد اما يزيد بن مهلب شفاعت او را نپذيرفت و يزيد بن عبد الملك گفت : به خدا اگر كار به دست من افتاد يك عضو ترا قطع ميكنم يزيد بن مهلب گفت : " به خدا اگر چنين شود صد هزار شمشير به روى تو وا ميدارم . " به نظر ما روايت طبرى و ابن اثير موجه مينمايد و باحتمال قوى سبب دشمنى يزيد بن مهلب و يزيد بن عبد الملك همين بود .
ابن اثير روايت ديگر نيز دارد گويد بروزگار سليمان عبد الملك روزى يزيد بن مهلب
مشگ زده از حمام درآمد و بر يزيد بن عبد الملك گذشت يزيد گفت : " خدا دنيا را لعنت كند ، ايكاش مشك مثقالى هزار دينار بود تا فقط بدست اشراف ميرسيد . "
يزيد بن مهلب اين سخن را بشنيد و گفت : " ايكاش بر پيشانى شير آويخته بود تا فقط بدست كسانى همانند من مىرسيد " .
يزيد بن عبد الملك گفت اگر روزى بخلافت رسيدم ترا خواهم كشت .
يزيد بن مهلب گفت : " به خدا اگر كار بدست تو افتاد و من زنده بودم پنجاه هزار شمشير به روى تو واميدارم . "
كشته شدن يزيد بن مهلب
چنان كه گفتيم يزيد بن مهلب از زندان گريخت و ببصره رفت و در آنجا بسيارى از مهلبيان و يمنيان عراق بوى پيوستند و بر بصره و نقاط مجاور آن تسلط يافت و كارش بالا گرفت و براى دولت اموى خطرناك شد زيرا سپاه وى نزديك صد هزار بود . يزيد بن عبد الملك سپاه بزرگى بفرماندهى برادر خود مسلمه براى جنگ وى فرستاد . دو سپاه در نزديكى بصره روبرو شد و هشت روز جنگ بود كه در اثناى آن بسيارى از سپاهيان تلف شدند و سرانجام يزيد بن مهلب كشته شد .
اين فتنه خانواده مهلب را نابود كرد زيرا بعضيشان در جنگ كشته شدند و بعضى ديگر را در زنجير بنزد يزيد بن عبد الملك بردند كه فرمان داد تا همه را بكشتند .