تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
طالب الحق رفت و گفت : " سخنى نيكو بشنو ، ميبينم كه كسان را بسوى حق ميخوانى با من همراه شو كه كسانم اطاعتم ميكنند . " عبد الله با وى همراه شد و بحضرموت رفتند در آنجا ابو حمزه با عبد الله بيعت خلافت كرد و كسانرا بجنگ مروان دعوت نمود . بسال 129 هجرى ابو حمزه از جانب عبد الله بن يحيى با هفتصد كس به مكه رفت مردم وقتى آنها را بديدند بوحشت افتادند ، عبد الواحد پسر سليمان بن عبد الملك فرماندار مكه و مدينه با ابو حمزه و پيروانش مكاتبه كرد و خواست كه تا پايان مراسم حج به صلح باشند . وقتى موسم حج بسر رفت . عبد الواحد بسوى مدينه رفت و مقررى مردم مدينه را بيفزود و عبد العزيز نوادهء عثمان را بامارت آنها برگزيد و او براى جنگ ابو حمزه برون شد . وقتى بعقيق رسيد فرستادگان ابو حمزه بنزد وى شدند و گفتند : " به خدا ما با شما جنگ نداريم بگذاريد بسوى دشمن خويش رويم . " عبد العزيز اين سخن را نپذيرفت و بجنگ اصرار ورزيد و برفت تا بقديد رسيد ، در آنجا ياران ابو حمزه تيغ در همراهان وى نهادند و بسيارى از آنها را بكشتند .

ورود ابو حمزه بمدينه

وقتى عبد الواحد از شكست عبد العزيز خبر يافت به سوى شام گريخت . ابو حمزه در صفر سال 130 هجرى وارد مدينه شد و با مردم آن به نيكى رفتار كرد و سه ماه در آنجا اقامت گرفت سپس به سوى شام حركت كرد مروان ابن محمد چهار هزار سپاه بفرماندهى عبد الملك بن محمد سعدى براى مقابله با او فرستاد دو سپاه در وادى القرى روبرو شدند ، كه ابو حمزه و بسيارى از يارانش كشته شدند ، پس از آن عبد الملك بمدينه و از آنجا بيمن رفت و عبد الله بن يحيى را كه ابو حمزه به خلافت برداشته بود شكست داد و او را با بسيارى از پيروانش بكشت . اين رخداد بسال 130 هجرى بود .
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 421 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده