تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
مطلب از گفتار معروف خوارج كه داورى جز خدا نيست مستفاد مىشود معتزله هنگامى انتخاب امام را لازم نميدانند كه همه مسلمانان عادل باشند و فاسقى در ميانشان نباشد ، خوارج مدتها مبادى اعتدال را دستاويز قيام بر ضد بنى اميه كرده بودند و مخصوصا در افريقيه و بلاد مغرب فتنه ميكردند زيرا بيشتر مبادى معتزله با تمايلات خوارج توافق داشت .

سستى كار بنى اميه

در روزگار يزيد بن وليد كار بنى اميه سستى گرفت . وقتى او بمرد با برادرش ابراهيم بيعت كردند اما اين بيعت نتيجه نداد زيرا كسانى سلام خلافت به او ميگفتند و كسانى او را تنها ، امير مىدانستند . بودند كسانى كه به هيچ يك از دو عنوان به او سلام نميگفتند . خلافت ابراهيم ديرى نپائيد و مروان بن محمد بن مروان او را خلع كرد ، ابراهيم از دمشق گريخت ولى مروان او را گرفت و خونش را بريخت و بدارش آويخت و طرفداران وى و از جمله عبد العزيز بن حجاج و يزيد بن خالد قسرى را بكشت . در اين هنگام آتش عصبيت ميان عربهاى مضرى و قحطانى فروزان شد ، مروان از مضريان حمايت ميكرد و قحطانيان از او روى بگردانيدند و بدعوت عباسيان متمايل شدند .

مروان بن محمد

مروان در صفر سال 127 هجرى در دمشق بخلافت رسيد و در اين مقام باقى بود تا در محرم سال 132 هجرى كشته شد و مدت خلافت او پنجسال و سه ماه بود . وى را مروان حمار نيز ميگفتند از آن رو كه در جنگ با مخالفان خود آرام و سكون نميشناخت و پيوسته در حركت بود و با سختى و رنج مىساخت ، وى بشجاعت و تدبير شهره بود . وقتى مروان بخلافت رسيد فتنه از هر سو برخاست و شيعيان در كار دعوت خويش بر ضد امويان فعاليت آغاز كردند و عقيدهء مهدويت كه در سقوط دولت اموى اثر فراوان داشت آشكار شد .