و خوارج با اين گفتار موافقند بجز فرقهء نجديه كه انتخاب امام را واجب نميشمارند . گروهى از متقدمان و متأخران معتزله نيز با آنها موافقت دارند اما آنها ميگويند اگر همه امت عادل شدند و فاسقى در ميان آنها نماند حاجت به امام ندارند . كسانى كه انتخاب امام را از غير قريش روا مىدانند براى گفتار خود دلايلى ميآورند از جمله دلايل آنها سخن عمر بن خطاب است كه در دم آخر گفت اگر سالم مولاى حذيفه زنده بود در انتخاب او ترديد نميكردم ، اگر عمر معتقد نبود كه انتخاب امام از غير قريش جايز است اين سخن را نميگفت و از مرگ سالم تاسف نميخورد . در اين زمينه حديثهاى مكرر از پيغمبر روايت شده از جمله حديثى است كه گويد : " مطيع و فرمانبردار باشيد ولو براى بنده بينى بريده " خداوند نيز مىگويد :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
يعنى آنكس از شما پرهيزكارتر است بنزد خدا بزرگوارتر است .
رابطه معتزله با شيعه
گلدزهر دربارهء ارتباط معتزله با شيعه گويد : " نكته جالب آنكه مبادى معتزله مخصوصا مسائلى كه با عقيدهء امام و مهدى ارتباط ندارد ميان فرقههاى شيعه رواج يافته است ، فقيهان و عالمان شيعه از افكار معتزله استفاده كردهاند و آن را بتأييد نظريات خويش به كار گرفتهاند . شاهد سخن آنكه شيعيان خودشان را اهل عدل مينامند و اين همان نامى است كه معتزله براى خود انتخاب كردهاند .
" همانندى شيعه و معتزله از اينجا نيز معلوم مىشود كه شيعيان ميگويند نخستين بار على و امامانى از خاندان او از آزادى اراده سخن گفتند و معتزله چيزى بر آن نيفزودند بلكه عقيدهاى را كه امامان خاندان على بنياد كرده بودند توضيح دادند از اينرو شيعيان در نوشتههاى كلامى خويش فقيهان معتزلى را " ائمه " عنوان ميدهند و اين عنوانى است كه شيعيان به فقيهان خود ميدهند و آن را از على گرفتهاند زيرا بعقيده آنها على بنيانگزار