و نهايت و حد موجود بود ، خالق اشياست و آن را از هيچ بوجود ميآورد ، قديم است و همه چيز جز او حادث است .
عدل
اصل دوم عدل است ، معنى عدل اينست كه خدا فساد را دوست ندارد و اعمال بندگان مخلوق او نيست ، بلكه بندگان چيزهائى را كه بدان مأمورند و كارهائى را كه انجام آن ممنوع است ، بقدرتى كه خدا به آنها داده انجام مىدهند ، خداوند بدانچه ميخواهد فرمان داده و از آنچه نميخواهد نهى كرده ، كارهاى خوب را كه بدان امر كرده دوست دارد و از كارهاى بدى كه آن را ممنوع داشته بيزار است . خداوند به بندگان كارهائى را كه قدرت انجام آن را ندارند دستور نداده ، هيچكس نمىتواند كارى انجام دهد مگر بوسيله قدرتى كه خدا به دو داده است ، اين قدرت در اختيار خداست و هر لحظه بخواهد ميتواند آن را نابود كند . اگر خدا ميخواست مردم را باجبار باطاعت خود وادار ميكرد و از معصيت خود بازميداشت ، خداوند قدرت اين كار را دارد ولى چنين نمىكند زيرا در اين صورت وسيله آزمايش بندگان از ميان مىرود .
اصل سوم و چهارم و پنجم
اصل سوم وعيد است ، مقصود از اين اصل اينست كه خداوند مرتكب گناه كبيره را جز به وسيله توبه نمىبخشد .
خداوند در وعد و وعيد خويش صادق است و هيچ چيز گفتار او را تغيير نمىدهد .
منزلت ميان منزلتين اصل چهارم است ، مقصود اينست كه مرتكب گناه كبيره نه مومن است و نه كافر ، بلكه بايد او را فاسق ناميد . اصل پنجم امر بمعروف و نهى از منكر است كه به قدر استطاعت بر مومنان واجب است .
معتزله مىگويند عقل ميتواند حسن و قبح اشياء را ادراك كند و گر چه شرع دربارهء آن