پس از وى برادرش ابراهيم بن وليد به خلافت رسيد و دوره خلافتش بيش از دو ماه نبود .
يزيد لوچ بود و بزهد تظاهر ميكرد . وى را ناقص ميگفتند از آنرو كه جيرهء بعضى سپاهيان و خاصه سپاه حجاز را كم كرد . وى بتعليمات معتزله متمايل بود .
پيش از اين دربارهء شيعه و خوارج و مرجئه و تأثير آنها در تاريخ اسلام سخن گفتيم . اكنون از فرقه ديگرى كه تأثير آن در تاريخ اسلام كمتر از آن فرقهها نبود سخن ميكنيم ، اين فرقه بنام قدريه يا معتزله شهره بود .
[ درباره معتزله ]
پيدايش معتزله
بغدادى در كتاب الفرق بين الفرق ، مىگويد : بروزكار حسن بصرى مخالفت و اصل بن عطاى غزال دربارهء تقدير و منزلت ميان منزلين ، يعنى واسطه ميان ايمان و كفر پديد آمد ، عمرو بن عبيد نيز در اين بدعت با او همداستان شد . حسن آنها را از مجلس خويش براند و آنها نيز به نزديكى از ستونهاى مسجد بصره عزلت گزيدند كه آنها و پيروانشان را معتزله ناميدند زيرا از عقيده ديگران عزلت گرفته بودند و ادعا ميكردند كه هر كس از مسلمانان فاسق شود نه مؤمن است و نه كافر . "
برون درباره پيدايش معتزله گويد : " آنچه راجع به پيدايش معتزله و نامگزارى آنها بما رسيده اينست كه و اصل بن عطاى غزال پارسىنژاد كه از شاگردان حسن بصرى فقيه معروف بود با استاد خويش درباره مؤمن گنهكار اختلاف پيدا كرد كه آيا باز هم مؤمن است يا نه ؟ و اصل ميگفت چنين كسى را نميتوان مؤمن يا كافر ناميد ، بلكه بايد او را در منزلتى ميان ايمان و كفر جاى داد ، و اصل در ناحيه دوردستى از مسجد جاى گرفت و عقيده خويش را براى كسان شرح ميداد و حسن بصرى با اطرافيان خويش ميگفت : " و اصل از ما عزلت گرفت . " از اينرو دشمنان و اصل او و پيروانش را " معتزله " ناميدند .
بگفتهء دوزى : " اطلاعاتى كه بدست آمده معلوم ميدارد كه محل پيدايش اين گروه در عراق