تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
و اين ، در خور مقام خلافت نيست ، پس ، حبابه را دفن كرد و چند روز بعد مرگش در رسيد . اين رخداد در شعبان سال 105 هجرى بود .

هشام بن عبد الملك

هشام بن عبد الملك همان روز كه برادرش يزيد از جهان چشم پوشيد يعنى شعبان سال 105 هجرى به خلافت رسيد و خلافت وى نوزده سال و هفت ماه و چند روز طول كشيد و در ربيع الاخر سال 125 هجرى در رصافه از سرزمين قنسرين مرگش دررسيد . بروزگار هشام زيد بن على بن حسين كه خلافت را حق خود مىدانست قيام كرد . مسعودى گويد : زيد بر هشام درآمد ولى او و درباريانش بزيد اهميتى ندادند ، زيد در جائى نشست و گفت هيچكس از پرهيزگارى بزرگتر نيست و هيچكس جز در مقابل پرهيزگارى كوچك نميشود . هشام با او تغير كرد و گفت تو طالب خلافتى در صورتى كه مادرت كنيز است . سپس زيد را متهم كرد كه امانتى از خالد بن عبد الله قسرى امير سابق كوفه بنزد اوست و وى را بنزد يوسف بن عمرو امير كوفه فرستاد ، يوسف زيد را قسم داد و او قسم ياد كرد كه چيزى بنزد او نيست پس او را رها كرد ، وقتى زيد بسوى مدينه حركت كرد مردم كوفه بدنبالش رفتند و او را به قيام ترغيب كردند و در حدود پانزده هزار و بقولى چهل هزار كس از كوفيان به دو پيوستند ، وقتى كارش بالا گرفت يوسف بن عمرو با او جنگ كرد ، ياران زيد پراكنده شدند ، زيد با گروهى اندك بجنگ پرداخت . در اثناى جنگ تيرى به پهلوى او خورد و در دم بمرد ، يارانش او را در جوئى دفن كردند و آب از روى قبرش جارى كردند زيرا بيم داشتند كه دشمنان اعضاى پيكر او را ببرند . يكى از غلامان ، محل قبر را به يوسف نشان داد كه آن را شكافت و پيكر زيد را درآورد و بياويخت پس از آن بسوخت و خاكسترش را در فرات ريخت .