تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

روش عمر دربارهء خوارج

خوارج به دوران وليد بن عبد الملك و برادرش سليمان جنبشى نكردند . وقتى عمر بن عبد العزيز بخلافت رسيد يكى از خوارج بنام شوذب قيام كرد و گروهى موافقان وى دورش را گرفتند ولى عمر مرد صاحب فضيلت و صلح‌جو با خوارج سختگيرى نكرد . ميخواست با آنها ملايمت كند و به وسيلهء دليل مغلوبشان كند . از اينرو نامه‌اى به شوذب فرستاد و چنين نوشت : " شنيدم بخاطر خشنودى خدا و پيغمبر خشم آورده‌اى و قيام كرده‌اى . تو بدينكار از من سزاوارتر نيستى ، بيا تا با تو مناظره كنم اگر حق بجانب ما بود تو نيز با مردم هم‌عقيده ميشوى و اگر حق بجانب تو بود ما در كار خود نظر ميكنيم " شوذب بپاسخ عمر نوشت : " انصاف دادى دو كس را بنزد تو فرستادم كه با تو بحث و مناظره كنند " . عمر بن عبد العزيز ميخواست بدينوسيله اختلاف را از ميان بردارد و خوارج را بوسيله برهان اقناع كند و چون از خونريزى متنفر بود راه ملايمت گرفت . روش عمر نتيجه خوب داد ، يكى از آن دو خارجى كه براى مناظره معين شده بود اقرار كرد كه حق بجانب عمر است ، بگفتهء مسعودى يكى از آن دو بعمر گفت " تا كنون دليلى واضحتر و روشن‌تر از دليل تو نديده‌ام ، شهادت مىدهم كه حق بجانب تو است و از كسى كه از تو بيزار باشد بيزارم " عمر به خارجى ديگر گفت : " تو چه ميگوئى " گفت " آنچه گفتى نيكو و واضحست ولى من در اين باب تصميم نميگيرم تا گفتار ترا به مسلمانان عرضه كنم و دليل آنها را بشنوم " يكى از آن دو بنزد شوذب و پيروان او رفت تا از نتيجه مناظره آگاهشان كند اما به زودى مرگ عمر دررسيد و در رجب سال 101 هجرى از جهان چشم پوشيد . از خلافت عمر بن عبد العزيز ببعد خوارج در عراق و جزيره خود را حامى ضعيفان و ستمديدگان و مخالف ستمگران و سركشان قلمداد كردند ، مثلا بربران افريقيه را كه ميخواستند
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 405 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده