تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
وليعهدى موافقت كرده بود ، بيمهرى خليفه با موسى بن نصير از آنرو بود كه وقتى پيش از مرگ وليد به دو پيغام داد آهسته بسوى پايتخت حركت كند نپذيرفت و بشتاب بنزد خليفه رفت . دوران خلافت سليمان بيش از دو سال نبود و بسال 99 هجرى درگذشت . سليمان بر خلاف وليد مردى فصيح بود و اشتهائى وافر داشت و زن و غذا را دوست ميداشت . درباره وفات او گفته‌اند كه روزى حله و عمامه‌اى سبز پوشيد و در آئينه نگريست و گفت : من پادشاه جوانم . يكى از كنيزانش به دو نگريست و شعرى خواند بدين مضمون كه انسان جاودانى نيست و تو نيز عيبى ندارى جز اينكه فنا خواهى شد ، يكهفته بعد سليمان از جهان درگذشت .

عمر بن عبد العزيز

وقتى سليمان بن عبد الملك در بستر مرگ افتاد تصميم گرفت يكى از پسران خود را به خلافت انتخاب كند اما سالم سدى كه از خاصان سليمان بود وى را از اين كار منع كرد و گفت مردى پارسا و صالح را بخلافت برگزيند . سليمان درباره انتخاب عمر بن عبد العزيز با او مشورت كرد سالم از عمر تمجيد كرد . سليمان در دير سمعان كه از توابع حمص است وصيت‌نامه خويش را نوشت و مهر زد و كسان خويش را پيش خواند و گفت : " من با كسى كه در اين نامه معين كرده‌ام بيعت كردم " نام وى را نگفت . آنها نيز بيعت كردند وقتى سليمان بمرد سالم كسان او را فراهم آورد و وفات خليفه را از آنها پوشيده داشت و گفت : بار ديگر بيعت كنيد ، آنها نيز بيعت كردند . وقتى ديد كه كار را محكم كرده است ، مرگ سليمان را خبر داد آنها نيز با عمر بيعت كردند و هيچكس بجز سعيد و هشام فرزندان سليمان از بيعت وى تخلف نكرد . عمر بن عبد العزيز در صفر سال 99 هجرى همانروز كه سليمان از جهان چشم پوشيد بخلافت رسيد و دو سال و پنج ماه و پنج روز در آنمقام ببود و در رجب سال 101 هجرى
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 402 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده