كه حد آن را جبران نميكند مانند ترك نماز ، از اينرو بايد مرتكب آن را كافر شمرد .
نظر ما در بارهء عقايد خوارج
اينان معروفترين دستههاى خوارج بودند كه باختصار عقايدشان را ياد كرديم .
خوارج مخالفان خويش را با كفار و بتپرستان برابر مىدانستند و عجب نيست اگر در جنگ مخالفان حد نميشناختند و در راه دفاع از عقايد خويش بىدريغ جان ميباختند . خوارج در شجاعت و قهرمانى نمونه بودند و چنان كه ديديم مدتها بنى اميه و ديگران را به خود مشغول كرده بودند و جنگ آنها براى ملت اسلام بسيار گران تمام شد . به گفتهء نيكلسن خوارج نمونهء كامل دفاع از عقيده و فداكارى در راه مبادى خويش بودند ولى در عقايد خود افراط ميكردند از اينرو كارشان سستى گرفت اما همين كه متوجه خطر شدند كه نزديك بود نابود شوند تا حدى ملايم شدند و اعتدال در افكارشان نفوذ كرد . به گفتهء او خوارج چون ديگر احزاب سياسى آن دوران يعنى شيعيان و امويان و زيديان از نهضت خود مقاصد ديگر نداشتند .
نظر نيكلسن درست است . از جمله دلايل زهد و از جهانگذشتگى خوارج حادثهايست كه طبرى آورده كه شبيب خارجى بيكى از شهرها رسيد و كسانى از ياران خود را فرستاد تا سر عامل شهر را بيارند ، اينگروه برفتند تا بخانهء عامل رسيدند و فرياد زدند : به نزد امير بيائيد ، گفتند : كدام امير ؟ . . گفتند : اميرى كه از پيش حجاج آمده و در جستجوى شبيب فاسق است . عامل شهر فريب خورد و بيرون شد ، خارجيان گردن او را زدند و اموال دار الاماره را ربودند و بشبيب پيوستند . وقتى به دو رسيدند گفت : چه آورديد ؟ گفتند سر فاسق را با مالى كه يافتيم بياورديم ، مال در كيسهها بر چهارپائى بار بود ، شبيب گفت :
چيزى آورديد كه مايه فتنه مسلمانان است اى غلام زوبين را بيار . پس از آن كيسهها را پاره كرد و چهارپا را رم داد و پول از كيسهها ميريخت تا بصراة رسيد . گفت اگر چيزى مانده در آب بريز .