قيام ابن اشعث
خطر مشرق وقتى بزرگ شد كه ابن اشعث از اطاعت حجاج بيرون رفت پس از آن نسبت بعبد الملك نيز طغيان كرد و مردم كرمان و رى به دو پيوستند و طولى نكشيد كه وارد بصره و كوفه شد و كار او بالا گرفت .
حجاج از عبد الملك كمك خواست و اصرار كرد كه سپاهى براى او بفرستد و در آخر نامه كه به دو نوشت سه بار كلمه " واغوثا " را تكرار كرد ، عبد الملك سپاهى بكمك او فرستاد .
حجاج و ابن اشعث در محل معروف به ديرجماجم روبرو شدند و جنگى سخت ميان دو سپاه درگرفت ميان دو گروه بيش از هشتاد نبرد رخ داد . عاقبت ابن اشعث مغلوب شد و به كشور هند گريخت اما حجاج بحيله او را كشت و سرش را در كوفه به نزد وى آوردند ، حجاج در كشتن اسيران دير جماجم زيادهروى كرد و به كسانى كه او را يارى كرده بودند اموال بسيار داد .
با اين ترتيب حجاج عراق و قلمرو مشرق را مطيع عبد الملك كرد و اساس ملك وى استحكام يافت . عبد الملك به عدالت متمايل بود و نميخواست در مجازات از حد اعتدال تجاوز شود . وقتى شنيد كه حجاج در كشتن اسيران دير جماجم زيادهروى كرده و اموال بسيار بكسان خود داده نامهاى سخت به دو نوشت و او را سرزنش كرد .
روش حجاج در باره موالى
فانفلوتن ميگويد : " حجاج معتقد بود كه سرزمين عراق كه مركز نهضت موالى شده بود مانند سابق پناهگاه سپاه عرب شود و موالى كه انتظار داشتند با مسلمانان عرب برابر شوند ناچار شدند بزمينهاى خويش بر - گردند و مانند سابق جزيه پردازند . "
فن كريمر نقل مىكند كه چگونه حجاج اينگروه تازه مسلمان را چون كفار به پرداخت جزيه وادار كرد و چگونه آنها بمقاومت برخاستند و بصف عبد الرحمن بن اشعث كه بر ضد