بنى اميه نهضت كرده بود پيوستند و شمهاى از سختگيرىهاى حجاج را در خاموش كردن اين فتنه نقل مىكند .
مورخان عرب از نتايج اين روش خشن كه هدف آن تجديد اصول ديرين خراجگيرى بود سخن ميكنند و اتفاق دارند كه پس از حجاج وضع سرزمين عراق بسيار بد بود . يعقوبى گويد : " حجاج نخستين كسى بود كه مردم را به تهمت و گمان ميكشت ، در روزگار وى خراج نقصان يافت و چندان چيزى وصول نميشد . حجاج از همه عراق بيش از بيست و پنج مليون درهم وصول نميكرد در صورتى كه خراج عراق در روزگار معاويه يكصد و بيست مليون درهم بود . "
بگفتهء طبرى وقتى سليمان بن عبد الملك يزيد بن مهلب را بولايتدارى قسمتى از عراق گماشت وى در كار خود نظر كرد و گفت " حجاج عراق را ويران كرده و من اكنون مايهء اميد عراقيانم ، اگر من نيز مردم را بسبب خراج مؤاخذه كنم و آنها را شكنجه دهم مانند حجاج ميشوم و بايد زندانهائيرا كه از ميان رفته تجديد كنم . "
بايد بگوئيم كه حجاج اگر با موالى و عامه اهل عراق سختگيرى ميكرد در خدمت بنى اميه صميمى بود و بيست سال تمام در اينراه فداكارى كرد و به دوران وليد بن عبد الملك كه مرگش در رسيد بجز يك قرآن و يكدست سلاح و چند سكهء طلا چيزى بجاى نگذاشت .
صفات عبد الملك
شعبى در وصف عبد الملك گويد : " با هركه مجالست كردم خود را از او فاضلتر ديدم بجز عبد الملك بن مروان كه از هر درى با او سخن گفتم سخنى بر آن افزود . " عبد الملك مردى فصيح بود به دو گفتند : زود پير شدى گفت : بمنبر رفتن و بيم خطا مرا پير كرد . "
بار ديگر به دو گفتند : زود پير شدى گفت : چرا زود پير نشوم كه هر روز جمعه عقل خويش را بمردم عرضه ميدارم .