و به اين آيه استدلال ميكرد كه :
إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً .
يعنى گروهى از آنها از مردم ميترسند چنان كه از خدا ميترسند يا بيشتر . نافع خيانت با مخالفانرا روا ميدانست ، اگر كسانى كه با او همعقيده بودند از جنگ با مخالفان دريغ ميكردند يا بسوى خوارج مهاجرت نميكردند كافرشان ميشمرد . ازارقه امتحان كسى را كه بدانها مى - پيوست واجب ميشمردند . اسيرى از مخالفان را به دو ميدادند و ميگفتند خونش را بريز ، اگر اطاعت ميكرد او را از خودشان ميشمردند و گرنه ميگفتند منافق و مشرك است و او را ميكشتند .
مرتكب گناه كبيره را كافر ميدانستند و ميگفتند ابليس مرتكب يك گناه كبيره شده كه گفتند آدم را سجده كند و نكرد و گفت : " من از او بهترم مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل آفريدهاى " نافع حد رجم را از زناى محصنه برداشت كه ذكر آن در قرآن نيامده حد قذف مرد محصن را نيز برداشت اما قذف زن محصن را موجب حد ميدانست و بريدن دست دزد را براى دزدى كم يا زياد لازم ميشمرد .
مسلمانان اين گروه را بسبب بدعتها كه آوردند كافر شمردند .
نجديه
اين گروه پيروان نجدة بن عامر حنفى بودند . از جمله تعليمات نجده كه خاص وى بود اين بود كه خطاكار اگر اجتهاد كرده باشد معذور است ميگفت : دين عبارتست از معرفت خدا و معرفت پيغمبر و تحريم خون مسلمانان و تحريم اموالشان و اقرار اجمالى به آنچه از جانب خدا آمده در باقى چيزها عذر ندانستن از كسان پذيرفته است تا دليلى براى آنها گفته شود . اگر كسى در نتيجهء اجتهاد حلالى را حرام و يا حرامى را حلال شمارد معذور است ، و هر كه پيش از قيام دليل مجتهد خطاكار را در خطر عذاب بداند كافر است . دروغ را بدتر از زنا مىدانست ، حد شرابخواريرا برداشت ، تقيه را روا ميشمرد و اين آيه را دليل صحت گفتار خود ميگرفت كه :