عبد الملك به دور انديشى و كاردانى معروف بود . شعبى گويد : مىگفتند معاويه بردبارتر است و عبد الملك دور انديشتر . صاحب عقد الفريد گويد : از اينجا فضيلت و كاردانى عبد الملك و اقبال مردم به دو معلوم مىشود . عبد الملك بسال 42 هجرى پس از زيد بن ثابت در مدينه به كار قضاوت و فتوى پرداخت و در سال 65 هجرى بعد از پدرش بخلافت رسيد .
مؤلف عقد الفريد نقل مىكند كه عبد الملك روزى براى مردم سخن كرد و گفت : اى مردم به خدا من نه خليفه ضعيفم و نه خليفه دورو و نه خليفهء سستراى - مقصودش از ضعيف عثمان بود و از دورو معاويه و از سستراى يزيد - هر كه با سر خود گويد چنين ما با شمشير خود گوئيم چنان و از منبر پائين آمد " بار ديگر بر منبر سخن كرد و گفت : " اى مردم خداوند حدودى معين كرده و فروضى مقرر داشته هر چه شما بر گناه بيفزائيد ما بر مجازات مى - افزائيم تا ما و شما بنزد شمشير بهم برسيم " و از منبر فرود آمد .
وليد بن عبد الملك
بسال 86 هجرى عبد الملك بن مروان از جهان درگذشت و پسرش وليد بخلافت رسيد . دورهء خلافت وليد دهسال بود از 86 تا 96 هجرى كه دورهء فتح و گشايش بود و قلمرو دولت اموى از شرق و غرب وسعت يافت و زندگانى مسلمانان بهبود يافت زيرا وليد به بيچارگان و بينوايان توجه داشت و مراقب كار رعيت بود و براى تخفيف رنج بيماران مىكوشيد و به مخدومان عطيه ميداد تا از مردم چيزى نخواهند ، به همه كسانى كه از پا افتاده بودند خادمى ميداد و براى كوران ، عصاكش معين ميكرد .
وليد اعراب كلمات را غلط ميخواند پدرش به دو گفت آنكس كه كلام عرب را خوب نداند شايسته خلافت آنها نيست . وليد بخانهاى درآمد و گروهى از عالمان نحو را به مصاحبت خود برگزيد و مدتى بتعليم اشتغال داشت و وقتى از آنجا بيرون آمد از روز اول نادانتر