از صفحات قهرمانى در هم پيچيده شد زيرا شبيب از قهرمانان بىنظير بود .
اين دوران از تاريخ خوارج اهميت بسيار دارد زيرا در اين دوران پيوسته در نقاط مختلف بجنگ برميخاستند و دلاورىهاى بىنظير مينمودند بخصوص از هنگامى كه خوارج از عبد الله بن زبير جدا شدند گروههائى از آنها مانند از ارقه و نجديه و صفريه بر متصرفات بنى اميه حمله مىبردند و عاقبت عبد الملك آنها را از ميان برداشت ، اگر خوارج جبههء واحدى تشكيل داده بودند كارشان صورت ديگر به خود ميگرفت .
فرقههاى خوارج و تعليمات آن
خوارج در آغاز كار يك حزب سياسى بودند كه گفتگوى آنها از حدود خلافت و متعلقات آن تجاوز نميكرد اينان معتقد بودند كه خلافت ابو بكر و عمر درست بود خلافت عثمان نيز در سالهاى اول و خلافت على پيش از تسليم بحكميت درست بود .
عقيده خوارج در باره خلافت
خوارج يا بقول فانفلوتن ، جمهوريخواهان اسلام ، مظهر نظريات تند و افراطى دموكراتيك بودند . نظريات آنها را دربارهء خلافت بدين گونه خلاصه ميتوان كرد : خلافت حق هر عرب آزاد است و همين كه كسى بخلافت انتخاب شد نميتواند از آن چشم بپوشد . اگر خليفه ستم كرد معزول كردن او و بوقت ضرورت كشتنش را روا ميدانند .
بعدها وقتى كه بسيارى از مسلمانان غير عرب بخوارج پيوستند اين شرايط تغيير يافت و بجاى عرب بودن و آزادى ، اسلام و عدالت را شرط خلافت كردند و همه مسلمانان چه بنده چه آزاد صلاحيت خلافت يافتند . البته عقيده ايشان با نظريه شيعه كه حق خلافت را بخاندان پيغمبر منحصر ميكرد مخالف بود .
هستهء خوارج از اعراب صحرانشين و از قبيله تميم و قهرمانان جنگ قادسيه و سران سپاه تشكيل شده بود و گروهى از مسلمانان افراطى عبادت شعار بدانها پيوسته بودند .