تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
افكاه ميان خوارج و بصريان بفرماندهى مهلب و احنف بن قيس جنگ آغاز شد خوارج شكست خوردند و پيشوايشان كشته شد و بنواحى كرمان و اصفهان گريختند . مهلب همچنان در تعقيب خوارج بود تا مصعب بن زبير فرماندار عراق شد و مهلب را به امارت جزيره انتخاب كرد و عمرو بن عبيد الله بن معمر را نامزد جنگ خوارج كرد . عمرو نيز مدتى با خوارج بجنگ بود و آنها را باصفهان راند . عاقبت خوارج نيروى خود را فراهم كردند و به نيشابور رفتند ، قاعد بن زبير با آنها جنگ كرد و شكستشان داد ولى او لياقت و حزم مهلب را نداشت بدين جهت كار خوارج بالا گرفت و تباهكارى آنها فزونى يافت ، كودكان و زنان را ميكشتند و خراج دريافت ميداشتند ، ناچار مردم عراق از مصعب خواستند كه مهلب را به جنگشان بفرستد ، مهلب بار ديگر با خوارج كه قطرى بن فجاه پيشوايشان بود جنگ انداخت و مدت هشت ماه دو گروه بجنگ بودند . وقتى مصعب بن زبير كشته شد و عراق زير تسلط عبد الملك درآمد خوارج از نو سر - برداشتند ، زيرا عبد الملك خالد بن عبد الله بن اسيد را به فرماندارى عراق فرستاد و او مهلب را از جنگ خوارج بازداشت و برادر خود عبد العزيز بن عبد الله را نامزد اين كار كرد كه خوارج او را به سختى شكست دادند و زنش را اسير كردند . عبد الملك از روش فرماندار خويش خشنود نشد و نامه‌اى نوشت و او را سرزنش كرد كه چرا مهلب را كه مردى نيرومند و جنگ‌آزموده بود از جنگ با خوارج بازداشته است و فرمان داد كه اين كار را به عهده مهلب نهد . اين رخداد بسال 72 هجرى بود و از آنوقت جنگ ميان مهلب و از ارقه كه گروهى از خوارج بودند درگرفت و براى مهلب از كوفه پيوسته مدد مى - رسيد . با وجود اين خطر خوارج شدت گرفت و در بسيارى جنگها به سختى مقاومت كردند زيرا ولايتداران عراق ضعيف و سست‌اراده بودند و چنان كه پيش از اين گفتيم عبد الملك