تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
دور انديشى بود آميخته با ظلم و تعدى ، با مردم سخت ميگرفت و چون از كسى ظنين ميشد خونشرا ميريخت . وقتى حجاج از كار مردم كوفه فراغت يافت ببصره رفت و در آنجا نيز خطبه‌اى خواند كه بمعنى و اسلوب با خطبهء كوفه تفاوت نداشت ، پس از آن با مهلب بن ابى صفره در جنگ خوارج كمك كرد . در اين جا لازم است كمى به عقب برگرديم و ببينيم كار خوارج با عبد الله ابن زبير و پس از آن با عبد الملك بن مروان چگونه بود .

خوارج

وقتى ابن زياد در عراق با خوارج سخت گرفت گروهى از آن‌ها فراهم شدند و رنج‌هائى را كه از دست امويان مىديدند با يكديگر ميگفتند ، نافع بن ازرق با آنها گفت : " خدا كتاب را بر شما نازل كرد و جهاد را بر شما واجب كرد و حجت را بر شما تمام كرد ، اكنون ستمگران شمشير به روى شما كشيده‌اند . بيائيد بنزد آنكس رويم كه در مكه نهضت كرده اگر با عقيده ما موافق بود همراه او جهاد ميكنيم و اگر با عقيده ما موافق نبود دست او را از خانه كوتاه ميكنيم " پس از آن خوارج بسوى مكه حركت كردند و به ابن زبير پيوستند ، ابن زبير در صدد برآمد آنها را به سوى خود جلب كند و از آنها براى وصول بهدف خويش استفاده كند از اينرو به آنها گفت كه با عقيده‌شان موافق است ، آنها نيز با وى به جنگ مردم شام پرداختند و همچنان بودند تا يزيد بمرد .

جدائى خوارج از ابن زبير

وقتى يزيد بمرد و محاصره مكه بپايان رسيد خوارج اجتماع كردند و گفتند : كارى كه ما كرديم مطابق صواب نبود شما به يارى مردى جنگ ميكنيد كه از عقيده او خبر نداريد شايد او با عقيده شما موافق نباشد . قرار كردند بنزد ابن زبير روند و راى او را درباره على و عثمان و اعمال آن‌ها بپرسند . وقتى سئوال را با ابن زبير گفتند پاسخ داد : " شما و حاضرانرا شاهد ميگيرم كه