تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢

حجاج بن يوسف و عراق

از پى حوادثى كه نزديك بود دولت اموى را منقرض كند ، عبد الملك بر شام و فلسطين و عراق تسلط يافت ، وقتى بسال 73 هجرى رقيب خود عبد الله بن زبير را از ميان برداشت ، حجاج بن يوسف ثقفى را براى مطيع كردن بلاد مشرق مأمور كرد . حجاج بعد از قتل ابن زبير از سال 73 تا 75 هجرى فرماندار حجاز بود . پس از آن عبد الملك ويرا بفرماندارى عراق منصوب كرد و حجاج با سپاهى از مردم شام بسوى عراق حركت كرد ، وقتى بقادسيه رسيد سپاه را باستراحت رها كرد و با دوازده كس بسوى كوفه رفت و همين كه بدان جا رسيد با صورت بسته بمنبر رفت ، وقتى مسجد از مردم پر شد روپوش از چهره برداشت و خطبه‌اى را كه در عرصهء تاريخ و ادب شهره است خواند و مردم عراق را بسبب آنكه مدتها از اطاعت بنى اميه بيرون رفته بودند به سختى سرزنش و تهديد كرد . از جمله گفت : اى مردم كوفه من سرهائى را مىبينم كه رسيده و موقع چيدن آن فرا رسيده و من آن را خواهم چيد ، گوئى خونها را ما بين عمامه‌ها و ريشها ميبينم . " دنبالهء خطبه نيز به معنى و اسلوب چنين بود . وقتى حجاج از سخن فراغت يافت از مردم مسجد كه سران و بزرگان قوم در ميانشان بسيار بودند ، هيچكس دم نزد و در جواب سخنان تند و زننده او چيزى نگفت ، پس از اين مقدمه دراز و وحشت‌انگيز ، حجاج بغلام خويش فرمان داد تا نامه عبد الملك را بخواند ، غلام نامه را چنين خواند : " از عبد الملك امير مؤمنان بسوى مسلمانان كوفه سلام بر شما . " هيچكس از حاضران جواب سلام خليفه را نداد ، حجاج بغلام خود گفت توقف كند ، پس از آن مردم را تهديد كرد و گفت : به خدا شما را بطريقى ديگر ادب ميكنم تا باستقامت باز آئيد " سپس بغلام خود گفت دوباره نامه را از سر بخواند ، وقتى سلام خليفه را خواند حاضران گفتند : " سلام بر امير المؤمنين باد " از اين خطبه روشى را كه حجاج با مردم عراق پيش گرفت ميتوان دريافت روش وى