تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
خلفاى بنى اميه بر خلاف ابن زبير مردم را بوسيله بذل مال جلب مىكردند و مردم چنان كه گفته‌اند بندگان درهم و دينارند . امويان در عرصه تبليغ بر زبيريان تفوق داشتند شاعران از محامدشان سخن داشتند و باميد عطيه برايشان تبليغ ميكردند ، امويان به شاعران و قبايلى كه شاعران بدان منسوب بودند بخششهاى بسيار ميكردند اما بيشتر از يك شاعر طرفدار زبيريان نبود كه بنى اميه را دشمن مىداشت و بر ضد آنها سخن ميراند ، و عجب نبود اگر مردم از ابن زبير كناره گرفتند و با عبد الملك مروان مكاتبه كردند و با مصعب خيانت كردند ، عبد الملك از بخل عبد الله بن زبير خبر داشت و پيش‌بينى مىكرد كه كار او بالا نخواهد گرفت . وقتى عبد الملك از مصعب بن زبير تقاضا كرد از برادر خود دست بردارد و بامويان ملحق شود درباره عبد الله با او گفت : به خدا در او سه خصلت هست كه با وجود آن به جائى نخواهد رسيد : يكى اينكه خودپسند مغرور است . دوم اينكه تنها به رأى خود كار مىكند و به رأى ديگران اعتنا نميكند . سوم آنكه بخيل است و هر كه اين صفات را داشته باشد كارش بالا نميگيرد . " خطاهاى ديگر نيز بود : ابن زبير بىهيچ سبب بنى اميه را از مدينه بيرون كرد و بر ضد بنى هاشم قيام كرد و قدر آنها را كاست ، كعبه را ويران كرد تا اصلاح كند و حجاج بن - يوسف بدستاويز آن مردم را بر ضد او شورانيد . بدينسان حزب زبيريان كه مدت نه سال از 64 تا 73 هجرى بر قسمتى مهم از ولايات اسلام تسلط داشت سقوط كرد . شكست ابن زبير از لحاظ سياسى معنى خاص داشت ، اين شكست مخصوص يك شخص يا يك گروه نبود ، در حقيقت سرزمين حجاز كه مبدء نهضت زبيريان بود شكست خورد و اين آخرين تلاشى بود كه حجاز براى تجديد نفوذ معنوى و سياسى خويش ميكرد و پس از آن جنبشى نكرد .