تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
حسين از رفتارى كه كوفيان پيش از آن با پدر و برادرش كرده بودند عبرت نگرفت و بسوى كوفه حركت كرد ، در راه از فرزدق شاعر احوال كوفيان را پرسيد . فرزدق گفت : " دلهاى مردم با تو است ولى شمشيرهايشان با بنى اميه است و بر ضد تو " اما حسين بدين گفته توجهى نفرمود . پيش از حركت بسوى كوفه ابن عباس به دو گفته بود : مگر كوفيان امير خود را كشته‌اند و زمام شهر را بدست گرفته‌اند و دشمن خود را بيرون كرده‌اند ؟ اگر چنين كرده‌اند بسوى آنها حركت كن ولى اكنون كه ترا به شهر خود ميخوانند زمام آنها بدست فرماندارى قاهر است كه عاملان وى از آنها خراج ميگيرند ، ترا بجنگ و نزاع دعوت ميكنند و نميتوان اطمينان داشت كه فريبت ندهند و با تو مخالفت نكنند و خوارت نكنند و بر ضد تو قيام نكنند . " اما بدين سخن اعتنا نكرد و گفت : " در اين باب استخاره ميكنم " حسين با گروهى نزديك هشتاد كس بسوى كوفه حركت كرد هنوز خبر پراكندگى كوفيان و سرگذشت مسلم به دو نرسيده بود ، نزديك كوفه از قضيه خبردار شد ، حر بن يزيد تميمى به او برخورد و گفت : از اينجا بازگرد زيرا من پشت سر خود چيزى كه مايه اميد باشد نگذاشتم " بدين جهت در كار خود مردد شد ميخواست بازگردد اما برادران مسلم تصميم داشتند انتقام برادر خود را بگيرند يا در اين راه كشته شوند ، حسين نيز تسليم نظر آنها شد و راه پيمودند تا بسپاه ابن زياد برخوردند و بناچار در كربلا فرود آمدند . در دهم محرم سال 61 هجرت جنگ ميان دو گروه درگرفت و حسين و همراهان وى همگى بدست دشمنان كشته شدند . بگفتهء مؤلف الفخرى " حسين بوضعى فجيع كشته شد صبر و شجاعت و فصاحتى كه از وى نمودار شد و جوانمردى و جانبازى و از خودگذشتگىاى كه از يارانش سر زد نظير نداشت . دشمنان اموال او را غارت كردند و بازماندگانشرا باسيرى گرفتند و زنان او را باسيرى در دمشق بنزد يزيد بردند و وى زنانرا بمدينه فرستاد . "