تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
گفت : آرى به خدا زنگ نادانى را از دلها ميزدود چنان كه كه روغن زنگ طشت را ميزدايد معاويه گفت : راست گفتى ، حاجتى دارى ؟ دارميه گفت : اگر حاجتى بخواهم ميپذيرى ؟ گفت : آرى . دارميه گفت : صد شتر سرخ با شتر نر و ساربان آن به من ببخش . معاويه گفت : با آن چه خواهى كرد ؟ گفت : با شير آن كودكان را غذا مىدهم و بزرگها را نگهدارى ميكنم و ميان خاندانها را اصلاح مىدهم . معاويه گفت : اگر صد شترت بدهم به نظر تو مانند على ميشوم . گفت : نه على مقام ديگرى دارد و تو مقام ديگرى دارى . معاويه صد شتر به دو بخشيد و گفت : اگر على بود چيزى به تو نمىداد . دارميه گفت : به خدا يكقطعه پشم هم از مال مسلمانان به من نمىداد .

يزيد بن معاويه

مادر يزيد يكزن صحرانشين بود كه معاويه پيش از خلافت با او ازدواج كرد و چون نميتوانست با زندگانى دمشق بسازد معاويه او را بصحرا بنزد كسانش فرستاد . يزيد در آنجا با عادات بدوى بزرگ شد ، تفريح را دوست ميداشت و به قانون پاىبند نبود ، مردى بخشنده و فصيح و سخنور بود ميگفتند : " شعر بپادشاهى آغاز و بپادشاهى ختم شد . " مقصود از پادشاه اول امرء القيس بود و از پادشاه دوم يزيد .

خلافت يزيد

معاويه بسال 60 هجرى از جهان درگذشت و مردم با يزيد بيعت خلافت كردند ، حسين بن على و عبد الله بن زبير و عبد الله ابن عباس و عبد الله بن عمر از بيعت او خوددارى كردند . يزيد بوليد بن عقبه فرماندار مدينه ، نوشت كه از اين گروه براى او بيعت بگيرد ، عبد الله بن