گفت : آرى به خدا زنگ نادانى را از دلها ميزدود چنان كه كه روغن زنگ طشت را ميزدايد
معاويه گفت : راست گفتى ، حاجتى دارى ؟
دارميه گفت : اگر حاجتى بخواهم ميپذيرى ؟
گفت : آرى .
دارميه گفت : صد شتر سرخ با شتر نر و ساربان آن به من ببخش .
معاويه گفت : با آن چه خواهى كرد ؟ گفت : با شير آن كودكان را غذا مىدهم و بزرگها را نگهدارى ميكنم و ميان خاندانها را اصلاح مىدهم .
معاويه گفت : اگر صد شترت بدهم به نظر تو مانند على ميشوم .
گفت : نه على مقام ديگرى دارد و تو مقام ديگرى دارى .
معاويه صد شتر به دو بخشيد و گفت : اگر على بود چيزى به تو نمىداد .
دارميه گفت : به خدا يكقطعه پشم هم از مال مسلمانان به من نمىداد .
يزيد بن معاويه
مادر يزيد يكزن صحرانشين بود كه معاويه پيش از خلافت با او ازدواج كرد و چون نميتوانست با زندگانى دمشق بسازد معاويه او را بصحرا بنزد كسانش فرستاد . يزيد در آنجا با عادات بدوى بزرگ شد ، تفريح را دوست ميداشت و به قانون پاىبند نبود ، مردى بخشنده و فصيح و سخنور بود ميگفتند : " شعر بپادشاهى آغاز و بپادشاهى ختم شد . " مقصود از پادشاه اول امرء القيس بود و از پادشاه دوم يزيد .
خلافت يزيد
معاويه بسال 60 هجرى از جهان درگذشت و مردم با يزيد بيعت خلافت كردند ، حسين بن على و عبد الله بن زبير و عبد الله ابن عباس و عبد الله بن عمر از بيعت او خوددارى كردند . يزيد بوليد بن عقبه فرماندار مدينه ، نوشت كه از اين گروه براى او بيعت بگيرد ، عبد الله بن