عباس و عبد الله بن عمر بيعت كردند ، اما عبد الله بن زبير از مدينه گريخت و بكعبه پناه برد و كسان را بسوى خود دعوت ميكرد . حسين بپاسخ فرماندار مدينه كه ميگفت با يزيد بيعت كند گفت : " كسى همانند من نهانى بيعت نميكند ، گمان دارم تو نيز مايل نيستى كه من نهانى بيعت كنم وقتى همه مردم را براى بيعت دعوت كردى ما را نيز دعوت كن كه كار يك جا باشد . وليد كه مردى صلحجو بود دست از او برداشت .
قيام حسين ( ع )
پس از آن حسين به مكه رفت و با شيعيان كوفه مكاتبه آغاز كرد آنها نيز فراهم شدند و نامهاى بدينمضمون به دو نوشتند " : ما امامى نداريم ، بسوى ما بيا شايد خدا بوسيله تو ما را بر هدايت مجتمع كند .
نعمان بن بشير در قصر حكومت است ولى ما با وى به نماز جمعه و عيد حاضر نميشويم ، اگر از آمدن تو خبردار شويم وى را از كوفه بيرون ميكنيم و بشام ميفرستيم . " در دنباله اين نامه كوفيان نامههاى ديگرى نوشتند و در ضمن آن نام شيعيانى را كه در اجتماعات كوفه حضور داشتند ذكر كردند و از حسين تقاضا كردند كه بسوى كوفه حركت كند .
وقتى اين نامهها بحسين رسيد پسر عموى خود مسلم بن عقيل را بكوفه فرستاد تا ويرا از حقيقت كار آگاه كند . مسلم بكوفه رسيد ، بسيارى از شيعيان بر او فراهم شدند و با وى بيعت ياورى كردند . مسلم كه وضع را چنين ديد كس بنزد حسين فرستاد و او را ترغيب كرد كه بسوى كوفه حركت كند .
قتل مسلم
در اين اثناء يزيد نعمان بشير را بسبب ضعفى كه در جلوگيرى از فتنه نشان داده بود معزول كرد و عبيد الله بن زياد را بجايش گماشت و وى بر شيعيان سخت گرفت چنان كه بسيارى از آنها از دور مسلم پراكنده شدند ، وقتى مسلم رفتار كوفيان را بديد به هانى بن عروه مرادى پناه برد و عبيد الله بن زياد هر دو را بكشت .