خواند و گفت بر سر هر يك از اينان دو شمشيردار بايستند و هر كدامشان كلمهاى در تكذيب من گفت ، او را با شمشير بزنند . پس از آن معاويه در مسجد بمنبر رفت و خدا را ستايش كرد و گفت : اين گروه كه پيشوايان و نيكان مسلمانانند و كارى جز بمشورت و رأى آنها انجام نمىپذيرد به بيعت يزيد رضايت دادند و با او بيعت كردند ، اكنون بنام خدا بيعت كنيد . مردم كه منتظر بيعت آنها بودند ، همگى بيعت كردند ، پس از آن مردم مدينه با آنها گفتند : شما كه مىگفتيد بيعت نمىكنيم ، پس چرا رضايت داديد و بيعت كرديد ؟
گفتند : به خدا بيعت نكرديم .
گفتند : پس چرا سخن معاويه را رد نكرديد ؟
گفتند : او ما را فريب داد و از كشته شدن بيم داشتيم .
وفات معاويه
بسال 60 هجرى معاويه در بيمارى مرگ به يزيد وصيتى كرد كه نمودار تجربه و راى صائب و مردمشناسى اوست . وصيت وى چنين بود : " مردم حجاز را بنگر كه اصل تو و خاندانت از آنهاست ، هر كس از آنها پيش تو آمد وى را گرامى دار و هر كس از تو دورى گرفت با او پيمان ببند .
مردم عراق را بنگر و اگر هر روز عزل فرماندارى را از تو خواستند درنگ مكن ، عزل يك فرماندار از آن بهتر كه صد هزار شمشير از نيام درآيد و ندانى كه عاقبت آن بزيان كيست ، مردم شام را بنگر و آنها را خاصان خويش كن و اگر دشمنى به پا خاست او را بكمك شاميان دفع كن سپس آنها را بشهرشان بازگردان و مگذار از اقامت جاهاى ديگر آداب خويش را از دست بدهند . من از سه كس بر تو بيمناكم : حسين بن على ، عبد الله بن زبير و عبد الله بن عمر . دربارهء حسين بن على اميدوارم خداوند او را كفايت كند چنان كه پدرش را كشت و برادرش را مخذول كرد ، عبد الله بن زبير مردى است مكار و كينهجو اگر به او دست يافتى پاره پارهاش كن ، عبد الله بن عمر مردى است پرهيزكار وى را به آخرتش