اگر حادثهاى بود پناه مردم و جانشين تو باشد و فتنه رخ ندهد .
معاويه گفت : اين كار چگونه انجام ميپذيرد ؟
مغيره گفت : من از مردم كوفه بيعت ميگيرم ، زياد نيز از مردم بصره بيعت ميگيرد و پس از اين دو شهر هيچكس با تو مخالفت نميكند .
معاويه مغيره را بكوفه بازگردانيد و از عزل وى چشم پوشيد و گفت كه مقدمات كار را فراهم كند . مغيره بكوفه بازگشت و مردم را ببيعت يزيد ترغيب كرد . طرفداران بنى اميه به بيعت وى رضا دادند . مغيره ده كس از آنها را بنزد معاويه فرستاد كه وى را بانتخاب يزيد ترغيب كردند و گفتند براى او بيعت بگيرد معاويه مصمم شد كه يزيد را وليعهد كند و كس بنزد زياد
رأى زياد ابن ابيه
فرستاد و موضوع را به دو خبر داد ، زياد مشورت داد كه در اين كار نيك بنگرد گفت : يزيد مردى است سست و دلبسته شكار و صلاحيت خلافت ندارد . فرستاده بدمشق بازگشت و سخن زياد را با يزيد گفت و او از بسيارى كارهاى خود دست برداشت . زياد نيز نامهاى بمعاويه نوشت كه در اين كار تأمل كند او نيز رأى زياد را كار بست .
نظر مردم مدينه
وقتى زياد بمرد معاويه كس بنزد مروان بن حكم ، حاكم مدينه فرستاد و پيغام داد كه من پير شدهام و ميترسم پس از من مردم باختلاف دچار شوند بدين جهت ميخواهم يكى را به جانشينى خود برگزينم و نمىخواهم اين كار بىمشورت مردم مدينه انجام گيرد اين را با آنها بگو و مرا از نظرشان باخبر كن ، مروان در اين باب با مردم سخن كرد كه موافقت خود را ابراز داشتند ، پس از آن معاويه بمروان نوشت كه در نظر دارم براى يزيد از كسان بيعت بگيرم مروان نامه را در مسجد خواند و چون مقصود معاويه را بدانستند به هيجان آمدند . عبد الرحمن بن ابى بكر برخاست و گفت : " نميخواهيد امت محمد در كار خود