تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
عايشه رفت و از اينگروه شكايت كرد و گفت كه اگر به بيعت يزيد رضا ندهند خونشان را ميريزد . عايشه به دو گفت كه با آنها بمدارا و نيكى رفتار كند . معاويه اندرز او را پذيرفت و بار ديگر كه با حسين بن على و عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبير ملاقات كرد به آن‌ها عطاياى شايان داد ، سپس راجع به بيعت يزيد گفتگو كرد عبد الله بن زبير گفت : " ترا ميان سه چيز مخير ميكنيم . معاويه گفت : آن چيست ؟ گفت : مانند پيغمبر خدا يا مانند ابو بكر يا مانند عمر رفتار كن . معاويه گفت : آنها چگونه رفتار كردند ؟ عبد الله بن زبير گفت : پيغمبر وفات يافت و كار را بمردم گذاشت آنها نيز ابو بكر را به خلافت انتخاب كردند . معاويه گفت : ميان شما كسى جز ابو بكر نيست و بيم دارم اختلاف پيش آيد ابن زبير گفت : راست مىگوئى پس مانند ابو بكر رفتار كن كه يكى از قريش را كه با او خويشاوندى نداشت بجانشينى خود برگزيد اگر نه مانند عمر رفتار كن كه كار را شش كس گذاشت كه هيچكدامشان با وى خويشاوندى نداشتند . معاويه گفت : جز اين سخنى دارى ؟ گفت نه . به حسين و ابن عمر گفت شما چه مىگوئيد ؟ گفتند ما نيز با سخنان او موافقيم معاويه گفت ميخواهم شما را خبردار كنم پيش از اين اگر در اثناى خطبه كسى در مقابل مردم سخن مرا تكذيب مىكرد از او درميگذشتم اما اين بار سخنى مىگويم و اگر كسى يك كلمه آن را رد كند شمشير بر سرش فرود مىآيد . آنگاه سالار نگهبانان خود را پيش