بدينسان كسانى كه تا ديروز طرفدار داورى بودند بضديت با على برخاستند به اين دستاويز كه داورى را پذيرفته بود . پشيمان بودند كه چرا وقتى در آستانهء فيروزى بودند فريب خوردند و فيروزى را از دست دادند . خوارج كسانى بودند كه پيش از آن طرفدار على بودند و با وى بيعت كرده بودند . پذيرفتن داورى با كسانى كه بر ضد على برخاسته بودند مورد نداشت ميبايد بجنگند تا مخالفان را از پيش بردارند يا آنها را به اطاعت على درآورند .
پذيرفتن داورى خطاى آنها بود و چون از كار خود پشيمان شدند گناه را به گردن على نهادند .
گفتگوى على با خوارج
على در صدد برآمد با خوارج گفتگو كند شايد آنها را از خطايشان باز گرداند ، عبد الله بن عباس را بسوى آنها فرستاد . عبد الله با خوارج گفتگو كرد . بسيارى از آنها به صحت گفتارش قانع شدند و از عقيدهء خود باز گشتند اما گروهى ديگر همچنان بر خطاى خود مصر بودند . على شخصا بسوى آنها رفت و پرسيد : " براى چه بر ضد ما برخاستهايد ؟ " گفتند براى آنكه در روز صفين به داورى راضى شديد .
على گفت : شما را به خدا آيا مگر من از داورى منعتان نكردم اما رأى مرا نپذيرفتند و همين كه اصرار كرديد از داوران تعهد گرفتيم كه مطابق قرآن حكم كنند و اگر چنين كردند حكمشان را بپذيريم و گرنه از آن بيزار باشيم . " گفتند : " مگر ميتوان مردان را دربارهء خون كسان داورى داد . " على گفت : ما مردان را داورى نداديم بلكه قرآن را داورى داديم ولى قرآن سخن نميكند و مردان از آن سخن ميكنند .
" گفتند : پس چرا براى داورى مدت معين كرديد ؟
گفت براى آنكه جاهل دانا شود و دانا در كار خود ثبات پيدا كند . شايد خداوند در اين مدت كار امت را بصلاح آرد ، اكنون به شهر خود درآئيد " آنها نيز گفتار وى را پذيرفتند