تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
دعوت كرد . گروهى از آنها گفتند : شمشيرهاى ما كند شده و تيرهايمان تمام شده بما مهلت بده تا كارهايمان را سامان دهيم و براى جنگ عزيمت كنيم على در آن وقت بيرون كوفه لشگرگاه كرده بود ، به آنها مهلت داد كه براى جنگ آماده شوند اما گفت : بنزد كسان خود بازنگردند تا بشام بروند و بازگردند ولى آنها گروه گروه بسوى كوفه رفتند و لشكرگاه را خالى كردند و كسى بگفتهء على گوش نداد . اين حادثه بسال 38 هجرى بود . در اين هنگام كه على از سستى ياران خود با مشكلات فراوان مواجه بود معاويه بوسيلهء عمرو بن عاص بر مصر كه تا آنوقت در قلمرو على بود استيلا يافت عمرو از طرف معاويه فرماندار مصر شد يعنى معاويه حكومت مصر را به او بخشيد به شرط آنكه جيرهء سپاه را بدهد و هرچه فزون آمد براى خود بردارد با اين ترتيب عمرو بن عاص در كار مصر داراى قدرت و اختيار مطلق بود .

قتل على

معاويه بدين اكتفا نكرد بلكه دسته‌هائى براى حمله به نقاطى كه در قلمرو على بود فرستاد . پيروان على وقتى متوجه رفتار معاويه شدند و ديدند كه او در بيت المقدس خويشتن را خليفه ناميد خطر را احساس كردند و براى جنگ آماده شدند و اين بار سپاهى مركب از چهل هزار كس آماده شد همين كه سپاه براى حركت آماده شد على بدست عبد الرحمن بن ملجم كه يكى از خوارج بود با شمشير زهرآلود بقتل رسيد و در 17 رمضان سال 40 هجرى از جهان درگذشت . داستان قتل على چنان بود كه سه تن از خوارج براى قتل على و معاويه و عمرو بن - عاص همسخن شدند كه اين سه تن را در يكروز بقتل رسانند تا مسلمانان را از فتنه و خون ريزى برهانند . ابن ملجم مأمور قتل على شد . با قتل على دوران خلفاى پيغمبر كه عصر طلائى اسلام بود بپايان رسيد . كسى كه مأمور قتل عمرو بن عاص شد در شب موعود در كمين او بود ولى عمرو در آنشب به نماز نيامد و خارجة بن حذاقه قاضى مصر را براى امامت فرستاد