اسلام آن را آشكارتر و سختتر كرد . بنى اميه خونهائى را كه حمزه و على از آنها ريخته بودند فراموش نميكردند ، بنى هاشم نيز رفتار هند مادر معاويه را كه در روز احد جگر حمزه را زير دندان نهاد از خاطر نميبردند .
جنگ صفين
از پيش گفتيم كه على پس از خلافت بلافاصله بعزل عاملان عثمان همت گماشت و همهء آنها بفرمان وى از كار كناره گرفتند مگر معاويه كه پرچم عصيان برافراشت و مصمم شد ببهانهء خونخواهى عثمان بوسيلهء سپاه شام با على جنگ كند . وقتى على پس از جنگ جمل از قصد معاويه خبر يافت بسوى كوفه عزيمت كرد و از آنجا جرير بن عبد الله بجلى را بسوى معاويه فرستاد و او را ببيعت و اطاعت دعوت كرد و بهمراهى وى نامهاى بمعاويه نوشت و به دو گفت كه مهاجر و انصار بر بيعت من اتفاق كردند و طلحه و زبير بيعت خود را شكستند و سزاى خود را ديدند .
معاويه فرستادهء على را نگهداشت و نامهاى بعمرو بن عاص نوشت بدينمضمون : كار على و طلحه و زبير چنان شد كه ميدانى . جرير بن عبد الله بنزد من آمده كه براى على بيعت بگيرد .
من تصميم نميگيرم تا بنزد من آئى ، بنا بر اين بسوى من حركت كن .
وقتى عمرو بنزد معاويه آمد به دو گفت : على را به شركت در خون عثمان متهم كن و به وسيلهء سپاه شام با او بجنگ برخيز . جرير بنزد على بازگشت و حال معاويه را و روحيهء سپاه شام را با او بگفت كه چگونه وقتى پيراهن خونآلود عثمان و انگشت بريدهء زن او را ديدند بگريستند و چگونه سپاهيان شام در نتيجهء تحريك معاويه مصممند آرام نگيرند تا انتقام عثمان را بگيرند و به جنگ على همداستان شدهاند ، زيرا به پندار آنها وى از يارى عثمان دريغ كرده و قاتلان ويرا پناه داده است .
على در بيست و پنجم شوال سال 36 هجرى با نود هزار سپاه بسوى شام حركت كرد