معاويه نيز با هشتاد و پنجهزار كس براى مقابلهء وى آماده شد ، دو سپاه در صفين مقابل شدند ، سپاه معاويه آبگاه را اشغال كرده بودند و جائى كه سپاه على فرود آمد به آب دسترس نداشت اما على يكدسته از سپاه خود را فرستاد تا سپاه معاويه را عقب راندند و به آب دسترس يافتند و سپاه معاويه بىآب ماندند . معاويه كس فرستاد و از على اجازه خواست كه سپاه وى آب بردارند على نيز به دو اجازه داد . بعد از دو روز على كس بنزد معاويه فرستاد و او را باتحاد و دخول در جمع مسلمانان دعوت كرد . مكاتبه ميان آنها به طول انجاميد و عاقبت بنا شد تا آخر محرم سال 37 ه جنگ نكنند ، پس از آن جنگ ميان دو سپاه درگرفت .
كسى كه از وضع رفتار فرستادگان على و معاويه مطلع شود بيقين مىداند كه كامياب نشدن آنها در مذاكرات صلح از آنرو بود كه از امور سياسى سررشته نداشتند و به جنگ راغب بودند . از روايت طبرى معلوم توان داشت كه فرستادگان على مردمى خشن و تندخو بودند و فرستادگان معاويه به سختى جواب آنها را ميدادند و بدينطريق اختلاف دو گروه شدت مييافت .
روز اول صفر سال 37 هجرى جنگ ميان دو سپاه آغاز شد كار چنان بود كه از هر طرف سردارى براى پيكار بيرون ميرفت ، تا هفت روز كار بدينگونه گذشت عاقبت على با سپاه خود گفت چرا همگى بر اين گروه نتازيم ، وقتى عمار ياسر كه از بزرگان اصحاب پيغمبر بود بدست سپاه شام كشته شد سپاه على سخت خشمگين شدند و بجملگى بر سپاه شام هجوم بردند و چنان سخت كوشيدند كه نزديك بود شيرازهء سپاه شام از هم بگسلد و سپاه على فاتح شوند ، معاويه كه خطر را عيان ديد اسب خود را خواست و برنشست و بعمرو بن عاص گفت حيلهء نهائى خود را بيار كه تلف شديم . عمرو بن عاص با حيله ودها در سپاه على كه نزديك فيروزى بودند تفرقه انداخت . حيلهء وى چنان بود كه به شاميان گفت : " هر كس قرآنى همراه دارد بر نيزه بلند كند . " شاميان قرآنها را بلند كردند و گفتند : " اين كتاب خدا
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٣١٤