يا بگفتهء ابن هشام و خوارزمى وى را به ربذه تبعيد كرد اما وى در آنجا نيز خاموش نماند و از روش عثمان عيب ميگرفت تا سال 31 هجرى مرگش در رسيد .
ابن سبا كه مردم را بر ضد عثمان تحريك ميكرد در نتيجهء حوادثى كه رخ داد زمينه را براى خلع عثمان مناسب ديد . بىگفتگو ابوذر در خردهگيرى از روش عثمان نيتى پاك داشت و دلگيرى وى از عثمان از آنجا بود كه ميگفت عثمان در كار دين سهلانگار است .
ولى نيت ابن سبا پاك نبود .
دعوت ابن سبا در بصره زمينهء مناسبى پيدا كرد ولى عبد الله بن عامر كه از جانب عثمان فرماندار بصره بود وى را از آنجا بيرون كرد كه بسوى كوفه رفت . در كوفه مردم از دست عثمان و ولايتدار او سخت دلتنگ بودند و از مردم قريش كه بر زمين سواد تسلط يافته بود و آن را بستان خود ميناميدند خشمگين بودند و عثمان را آشكارا لعنت ميكردند و از كارهاى نامناسب او سخن داشتند .
معذلك ابن سبا را از كوفه نيز بيرون كردند كه راه شام گرفت اما چون زمينه را براى انتشار دعوت خويش مناسب نديد بسوى مصر رفت و براى نشر دعوت خود فعاليت آغاز كرد و از مصر با فتنهجويان بصره و كوفه ارتباط يافت و با آنها مكاتبه داشت و كسانى را براى دعوت ميفرستاد تا مردم را بسوى على بخوانند و بدينطريق در دل كسان نفوذ مى - كرد ، ابن سبا براى پيشرفت مقصد خود قضيه رجعت را جعل كرد و گفت : پيغمبر دوباره به جهان بازميگردد . پس از آن گفت على وصى پيغمبر است و همچنانكه محمد خاتم انبياست على نيز خاتم اوصياست و نيز گفت ابو بكر و عمر خلافت را كه حق على بود غصب كردند و نظريهء حق الهى را كه از ايرانيان گرفته بود انتشار داد و گفت : على خليفهء پيغمبر است و اين حق از جانب خدا به دو رسيده بدينگونه ابن سبا افكار را بر ضد عثمان ميشورانيد و آنها را معتقد ميكرد كه عثمان خلافت را از على كه وصى پيغمبر بود غصب كرده است و با
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٢٩٦