بارهء او دارم و اگر ستم كرد و حق را تغيير داد من غيب نميدانم . من نيت خوب داشتهام و رفتار هر كس مربوط به اوست و آنها كه ستم ميكنند خواهند دانست كه سرانجامشان چيست " وقتى عمر بخلافت رسيد بالاى منبر رفت و گفت : " من سخنانى ميگويم آن را بخاطر سپاريد عرب مانند شترى است كه دنبال مهارش ميرود و مهاركش بايد بداند كه او را بكجا ميكشاند اما من ، قسم بخداى كعبه ، او را به راه راست ميبرم "
فتوح اسلام
پيش از اين ديديم كه پيغمبر چگونه اساس سياست خارجى عرب را استوار كرد و نامههائى به پادشاهان و اميران فرستاد و آنها را به يگانگى خدا و رسالت خويش دعوت كرد پس از آن به قلمرو روم حمله برد و با آنها كه در حدود شام تابع روم بودند و دعوت او را نپذيرفتند و فرستادهاش را كشتند از در جنگ درآمد .
پيغمبر پيش از وفات سپاهى براى حمله بسرزمين شام فراهم آورده بود و اسامة بن - زيد را سالار آن كرده بود . اما هنگامى كه سپاه اسامه بيرون مدينه مهياى حركت بود پيغمبر وفات يافت و حركت سپاه بتأخير افتاد وقتى كار خلافت بدست ابو بكر افتاد اولين كار وى فرستادن سپاه اسامه بود زيرا اين كار بمنزله يك نمايش جنگى و سياسى بود كه دشمنان داخلى و خارجى را به نيرومندى دولت اسلام و استوارى اساس آن متوجه ميكرد . پس از فرستادن سپاه اسامه ابو بكر به شورشها و طغيانهاى داخلى پرداخت و آن را خاموش كرد .
نشانهء حسن سياست ابو بكر آنكه مردم عرب را بجنگهاى خارجى سرگرم كرد كه اين كار وسيله انتشار اسلام بود و عربها را كه بجنگجوئى خو كرده بودند براى پيشرفت دين حق به كار ميانداخت . محققا اگر توجه عربها بجنگهاى خارجى معطوف نمىشد ستيزهجوئى آنها مايهء اختلافات و فتنههاى داخلى ميشد و اساس دولت اسلامى را كه هنوز كاملا استوار نشده بود واژگون ميكرد .