تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
دارد و اگر در راه وى مانعى پيش آيد بدان اهميت نميدهد ولى عمر چنين نبود و اگر در راه وى مانعى پيش ميآمد از راه منحرف ميشد و عاقبت به مقصود ميرسيد .

استفسار ابو بكر از كسان در باره عمر

ابو بكر در نظر گرفت عمر را بخلافت انتخاب كند ولى پيش از آنكه نظر خود را اظهار كند با كسانى كه پيش او ميآمدند دربارهء عمر گفتگو ميكرد و نظر آنها را ميپرسيد ، به عبد الرحمن بن عوف گفت : مرا از حال عمر آگاه كن . جواب داد : چيزى ميپرسى كه آن را از من بهتر ميدانى . ابو بكر گفت : با وجود اين رأى خود را بگو . عبد الرحمن گفت : عمر از آنچه تو پندارى بهتر است ولى خيلى خشن است . ابو بكر گفت : خشونت وى از آنجاست كه مرا ملايم ميبيند اگر كار بدست او افتد از خشونت دست برميدارد . سپس با عثمان گفت : مرا از حال عمر آگاه كن . عثمان گفت : تو بهتر از ما از حال او خبر دارى . گفت : اين مربوط بمنست ، تو مرا از حال وى آگاه كن . عثمان گفت : به نظر من باطن وى از ظاهرش بهتر است و ميان ما كسى مانند او نيست ، بعد از آن از اسيد بن حضير پرسيد ، وى نيز عمر را ستود بجز اينها با سعيد بن زيد و گروهى از مهاجران و انصار مشورت كرد و آنها از عمر تمجيد كردند . وقتى ابو بكر در انتخاب عمر مصمم شد عثمان بن عفان را پيش خواند و به دو گفت نامه‌اى بنويسد كه بموجب آن بعد از وى كار خلافت به عهده عمر باشد مضمون نامه اينست : بنام خداوند بخشنده مهربان ، اين نامه‌ايست كه ابو بكر خليفه پيغمبر به هنگام مرگ موقعى كه كافر ايمان ميآورد و فاجر ميل بقا دارد بجاى نهاد ، من عمر بن خطاب را امير شما كردم . اگر نيكى كرد و به راه عدالت رفت اين چيزيست كه من از او ميدانم و نظريست كه در