مىشود . به اين دليل كه اگر كسى بگويد : اذهب انا و در « امر » نيز بگويد : اذهب أنت ، شبيه هم مىشود پس همزه را كسره مىدهند تا فتحه زايل شود ؛ زيرا فتحه برادر كسره است .
در « اثّاقلتم » ( توبه ، آيهء 38 ) و « ادّاركوا » ( اعراف ، آيهء 38 ) همزه مكسور است ، چون عين الفعل آنها مفتوح است . قاف در « يتثاقل » « 1 » و راء در « يتدارك » عين الفعل است .
« تثاقل » بر وزن « تفاعل » است ، به اين جهت قاف در « يتثاقل » عين الفعل از « تفاعل » است ، تاء در ثاء ادغام شد و به ثاء تبديل گرديد و چون ابتدا به سكون در ( ثاقلتم ) صحيح نيست ، پس الفى را بر آن اضافه كردند تا به ساكن ابتدا نشود . در كلماتى ، مانند « اطّيّرنا » ( نمل ، آيهء 47 ) نيز قاعده همين است « 2 » .
نوع سوم - الف قطع « 3 » :
با ضمه گرفتن حرف اوّل مضارع آن ، شناخته مىشود . الف قطع در فعل و يا مصدر قرار دارد . در فعل ماضى مفتوح است ؛ مانند « اخرج » ( اعراف ، آيهء 27 ) و مانند آن . و در مصدر كسره مىگيرد ؛ مانند « اخراجا » ( نوح ، آيهء 18 ) .
علت مكسور بودن همزهء قطع در مصدر اين است كه با صيغهء جمع اشتباه نشود . از اين رو ، نحويان در مصدر ، « اخراجا » و در جمع « أخراجا » و « أبوابا » گفتهاند . پس اگر همزه مصدر را فتحه مىدادند با همزهء جمع اشتباه مىشد ، از اين رو ، آن را مكسور كردند تا بين مصدر و جمع تفاوتى باشد « 4 » .
نوع چهارم - الفى كه از خود خبر مىدهد « 5 » :
اين الف در فعل مضارعى به كار مىرود كه اگر بعد از آن لفظ « أنا » بيايد به جا خواهد بود ، مانند قول خداوند : « سبيلى أدعوا »
هامش
( 1 ) . در نسخهء « د » عبارت از اين جا تا كلمهء « تفاعل » حذف شده است ؛ زيرا نسخه بردار از اين جا به « يتثاقل » دوم منتقل شده است .
( 2 ) . ابن انبارى ، ص 79 .
( 3 ) . ابن انبارى ، ص 77 ، و ابن خالويه ، ص 69 .
( 4 ) . ابن انبارى ، ص 77 و ابن خالويه ، ص 72 .
( 5 ) . ابن انبارى ، ص 81 .