ساكن ديگرى شده است « 1 » .
قطرب « 2 » در اين باره گفته است : الف در « اهدنا » و مانند آن ، همزهاى است كه به سبب كثرت استعمال ، ترك شده است . اين سخن نيز اشتباه است ؛ زيرا اگر همزه در ابتداى كلمه قرار گيرد و سپس به ما قبل خود وصل شود در حال وصل نيز همزه است ؛ همان گونه كه در ابتداى كلمه همزه بوده است ، مانند :
وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي
( آل عمران ، آيهء 81 ) . بنابراين ، همزهء « اصرى » در حال وصل نيز ثابت است ، البته اگر از نظر آنها همزه باشد « 3 » .
چرا در « اهدنا » و مانند آن همزه مكسور است ؟ جواب : كسرهء آن از سومين حرف مضارعش ؛ يعنى « دال » در كلمهء « يهدى » گرفته شده است . اگر كسى بپرسد چرا حركت همزه از حرف اوّل ، دوم و يا چهارم مضارع بنا نشده است ؟ بايد گفت زيرا حرف اوّل زايد است ، حرف دوم ساكن است از اين رو از آن گرفته نمىشود و حرف چهارم اعراب ثابتى ندارد ، در حالى كه حرف ما قبل آخر « 4 » حركتش تغيير ناپذير و ثابت است « 5 » .
در كلمات :
اسْتَطاعُوا
( بقره ، آيهء 217 ) و
اسْطاعُوا
( كهف ، آيهء 97 ) حركت همزه چيست ؟
هامش
( 1 ) . ابن انبارى در مختصر فى ذكر الالفات ، ص 80 مىنويسد : « بصرىها » گفتهاند : الف در ( اضرب ) به خاطر سكون خود و سكون ضاد كسره مىگيرد . همچنين هر الفى كه در حال وصل با كسره شروع شود ، چنين است . سبب مكسور خواندن آن اين است كه الف در اصل ساكن است و با ساكن ملاقات كرده است ، و الف ضمّه مىگيرد ، چون عين الفعل كلمه مضموم است و هنگامى كه به حركت الف نياز شد به آن ضمه مىدهند ؛ زيرا ما بعد آن مضموم است ، و به خاطر ناپسند بودن انتقال از كسره به ضمّه ، از كسره صرف نظر مىكنند .
( 2 ) . او « محمد بن مستنير » يكى از علماى زبان عربى است . سيبويه او را « قطرب » ناميد . وى در سال 206 ( ه . ق ) وفات يافت ( ر . ك : انباه الرواة ، ج 3 ، ص 219 و تاريخ العلماء النحويين ، ص 82 ) .
( 3 ) . در مختصر فى ذكر الالفات ، ص 80 نظر قطرب و ردّ آن به وسيلهء « ثعلب » نقل شده است . در مورد آراى ديگر نحويان ر . ك : ابن خالويه ، ص 26 .
( 4 ) . در نسخهء « ط » ، « حرف سوم » آمده است .
( 5 ) . ابن انبارى ، ص 78 ؛ و ابن خالويه ، ص 41 .