حيث عمرو » ؛ يعنى زيد در مكان عمرو . پس وقتى كه « حيث » دو چيز را در بر گيرد به دليل قوت ضمّه ، آن را ضمّه مىدهند . همچنين « نحن » را ضمه مىدهند براى اين كه تثنيه و جمع را در بر دارد . به الف نيز ، در ابتداى فعل مجهول ضمّه مىدهند ؛ زيرا در برگيرنده معناى فاعل و مفعول است و ضمّهء آن هميشگى است « 1 » .
فصل دوم - اقسام « الف » در اوّل « اسمها »
الف در ابتداى اسم چهار نوع است :
نوع اوّل - الف وصل « 2 » :
در نه مورد آمده است : ابن ، ابنه ، اثنين « 3 » ، اثنتين ، امرىء ، امرأة ، اسم ، است . در اين موارد هشت گانه ، الف - در صورت ابتدا به آن - كسره مىگيرد و در حالت وصل حذف مىشود . نهمين مورد الفى است كه بر لام معرفه وارد مىشود و در صورت شروع از آن ، مفتوح است . مورد دهم الف وصل ( و ايم الله ) در قسم « 4 » است كه آن نيز با فتحه خوانده مىشود . در هشتمين مورد ؛ يعنى ( است ) ، علامتش اين است كه در حالت تصغير ، الف حذف مىشود . در تشخيص الف در نهمين مورد از ساير الفها ، با ساقط كردن الف و دادن تنوين به آخر اسم آزمايش مىشود ، به اين نحو كه اگر داخل شدن الف را بر اسم با تنوين مناسب نيافتيد ، آن الف وصل است .
نوع دوم - الف اصلّى « 5 » :
اين الف در فاء الفعل يافت شده و در تصغير اسم نيز حذف نمىشود و ثابت است . الف اصلّى در اسماء به سه صورت مىآيد :
1 - مضموم است ؛ مانند
قُلْ أُذُنُ
( توبه ، آيهء 61 ) و
أُخْتَ هارُونَ
( مريم ، آيهء 28 ) .
2 - مفتوح است ؛ مانند قول خداوند :
ما كانَ أَبُوكِ
( مريم ، آيهء 28 ) .
هامش
( 1 ) . ابن انبارى ، ص 82 و ايضاح الوقف و الابتداء ، ص 200 .
( 2 ) . ر . ك : ابن انبارى ، ص 84 و ابن خالويه ، ص 43 .
( 3 ) . در نسخه « ط » و « ابنتين » نوشته شده است .
( 4 ) . عبارت « مورد دهم الف وصل ( و ايم اللّه ) در قسم است » از نسخهء « ط » ساقط شده است .
( 5 ) . ابن انبارى ، ص 82 و ابن خالويه ، ص 55 .