كه اصل آن « مسست » است . شبيه اين كلمه « الضّلال » است كه به معناى گمراهى و ضد هدايت مىباشد ؛ مثل اين آيه شريفه :
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ
( انعام ، آيهء 24 ) و نيز به معناى باطل و ناپديد شدن است ؛ مانند :
أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ
( سجده ، آيهء 10 ) ؛ يعنى ناپديد شديم .
كلمه ( الانتظار ) به معناى انتظار كشيدن است و چهارده مورد در قرآن كريم آمده است .
و امّا كلمه « الظّلال » كه جمع كلمهء ظلّ به معناى سايه است ، مانند ظلّ الشجرة ؛ يعنى سايهء درخت ، مىگويند سايهء اول روز ؛ زيرا اگر سايه بر گردد به آن « فىء » مىگويند « 1 » .
مشتقات اين كلمه در 22 جاى قرآن آمده است ، مانند :
مَدَّ الظِّلَّ
( فرقان ، آيهء 48 ) ؛
وَ ظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ
( اعراف ، آيهء 160 ) ؛
يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ
( نحل ، آيهء 48 ) ؛
فِي ظُلَلٍ
( بقره ، آيهء 210 ) و
مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ
( زمر ، آيهء 16 ) و كلمهء
الظُّلَّةِ
قبلا بيان شد و جمع آن « ظلل و ظلال » است . « 2 »
« الحفظ » به معناى ضد نسيان و فراموشى است ، مانند :
عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ
( هود ، آيهء 57 ؛
حافِظاتٌ
( نساء ، آيهء 34 ) ؛
حَفَظَةً
( انعام ، آيهء 61 ) ؛
مَحْفُوظٍ
( بروج ، آيهء 22 ) و
يَحْفَظُونَهُ
( رعد ، آيهء 11 ) . مشتقات اين كلمه 42 بار در قرآن كريم آمده است . « 3 »
( الظمأ ) : به معناى عطش است و در سه جاى قرآن كريم آمده است
لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ
( برائت ، آيهء 120 ) ؛
تَظْمَؤُا
( طه ، آيهء 119 ) و
الظَّمْآنُ
( نور ، آيهء 39 ) .
هامش
( 1 ) در اللسان آمده است : الظل : سايهء مانع بين تو و خورشيد است و گفتهاند كه آن سايه اول روز تا .
هنگام زوال است و هنگامى كه سايه برگردد به آن « فىء » مىگويند ؛ نيز ر . ك المفردات ، ص 469 .
( 2 ) در اللطائف ، ص 234 آمده است : الظل در 22 جاى قرآن آمده است و در تحقيق آن آمده است « در 34 جاى قرآن آمده است » ، ولى صحيح همان است كه ابن جزرى گفته است و قسطلانى نيز از او پيروى كرده است . ابن جزرى مىگويد : الظله و مشتقات آن نه مورد و ( الظلّ ) 22 مورد در قرآن آمده است .
( 3 ) در تمامى نسخههاى كتاب و شرح زكريا و القارى ، ص 38 و اللطائف ، ص 434 چنين آمده است ، اما محققان اللطائف گفتهاند كه در 44 مورد آمده است كه در المعجم المفهرس نيز چنين است .