شده وقف تام است . ابو عمرو از « قادرين » بنابراين كه « حال » است ابتدا كرده است . به اين نظريه اشكال وارد است . به اين صورت كه اگر « قادرين » بنابر حال ، منصوب است ، چگونه وقف بر « بلى » نيكو است ؟ « 1 » 16 . سورهء « انشقت » « 2 » :
أَنْ [ لَنْ ] يَحُورَ . بَلى
« 3 » ( آيهء 14 و 15 ) ؛ مكّى وقف بر « بلى » را جايز مىداند و دانى در اين زمينه مىگويد : وقف بر آن كافى است . و معناى « بلى » چنين است : آرى حتما در حالى كه زندهاند به سوى پروردگارشان باز مىگردند ، همان گونه كه قبل از مرگ نيز در پيشگاه او بودهاند . برخى نيز وقف بر « كلّا » را وقف تام مىدانند . « 4 »
هامش
( 1 ) آيهء 3 و 4 سورهء قيامت :أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ . بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ؛ آيا انسان مىپندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد ؟ ! آرى قادريم كه ( حتى خطوط سر ) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم ! » ( ر . ك : الكتاب ، ج 1 ، ص 173 ؛ معانى القرآن ، ج 3 ، ص 208 ؛ ابن انبارى ، ص 957 ؛ نحاس ، ص 751 ؛ مكّى ، ص 103 ؛ مشكل إعراب القرآن ، ج 2 ، ص 429 و زكريا و أشمونى ، ص 410 ) .
( 2 ) همان سورهء « انشقاق » است .
( 3 )إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ . بَلى إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً؛ او مىپنداشت كه هرگز بر نخواهد گشت . آرى ، در حقيقت ، پروردگارش به او بينا بود .
( 4 ) ابن انبارى ، ص 972 ؛ نحاس ، ص 770 ؛ مكّى ، ص 104 ؛ زكريا و أشمونى ، ص 423 .