لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا . كَلَّا
« 1 » ( آيهء 81 و 82 ) . ابو عمرودانى مىگويد : نزد قرّاء وقف در اين دو موضع تام است و بعضى گفتهاند ، كافى است ؛ براى اين كه به معناى : « نه چنين است » « مسأله چنين نيست » مىباشد .
پس كلّا براى رد و نفى كلام قبل از خود است . مىتوان به كلّا ابتدا كرد بنا به قول كسانى كه مىگويند : كلّا به معناى « حقّا » و « ألا » است . « 2 »
2 . سورهء « مؤمنون » :
فِيما تَرَكْتُ كَلَّا
« 3 » ( آيهء 100 ) وقف بر آن تام است ، و گفته شده ، وقف كافى است . ابتدا به كلّا نيز به معناى « الا » جايز است . امّا كسانى كه مىگويند كلّا در اين جا به معناى « حقّا » بوده كه بعضى از مفسران آن را اجازه دادهاند ؛ خيالى بيش نيست ؛ زيرا اگر به معنى « حقّا » باشد ، بايد همزهء « انّها » فتحه داده شود و اين قانون هر جا كه كلّا به معنى حقّا باشد جارى است . بنابر اين همزهء ( انّ ) بعد از « حقّا » و آن چه به معناى « حقّا » است بايد مفتوح باشد ، و اين شعر را شاهد آوردهاند :
أحقّا أنّ جيرتنا استقلّوا * فنيّتنا و نيّتهم فريق
« 4 »
هامش
( 1 ) مريم ، آيهء 81 و 82 :وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا . كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا؛ و به جاى خدا ، معبودانى اختيار كردند تا براى آنان [ مايهء ] عزّت باشد . نه چنين است . به زودى [ آن معبودان ] عبادت ايشان را انكار مىكنند و دشمن آنان مىگردند » .
( 2 ) ابن رستم ، ص 25 و 26 ؛ ابن فارس ، ص 41 ؛ مكّى ، ص 28 ؛ دانى در المكتفى ، ص 96 گفته است : « كلّا » تام است و معناى آيه چنين است : از غيب اطلاعى به دست نياوردهاند و از خدا عهد و پيمانى نگرفتهاند ، و مانند آن است « عزّا . كلّا » يعنى « مسأله چنين نيست » . با تقدير گرفتن « ألا » در هر دو موضع ، ابتدا جايز است و اين قول ابو حاتم است . به نظر مفسران با تقدير گرفتن « حقّا » نيز ، ابتدا جايز است . ما در كتابى كه براى وقف نوشتيم : به اندازهء كافى دربارهء « كلّا و بلى » در اين زمينه شرح دادهايم و نيازى به بحث دوباره نيست .
( 3 )لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها . . .، شايد من در آن چه و انهادهام كار نيكى انجام دهم . نه چنين است ، اين سخنى است كه او گويندهء آن است . ( ابن رستم ، ص 26 ؛ ابن فارس ، ص 42 ؛ مكّى ، ص 30 و سخاوى ، ص 213 ب ) .
( 4 ) « آيا حقيقتا و به راستى همسايگان ما مستقل و جدا شدهاند ؟ پس مقصد ما با آنها متفاوت است » .
اين بيت از شواهد نحوى است . سيبويه در الكتاب ، ج 1 ، ص 462 آن را به « مفضل نكرى » نسبت داده