مىپذيرد ؛ يعنى آخر آيهء دوم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله دستور داد ابن مسعود در « شهيدا » توقف كند ، بدون اين كه آيه بعدى را بخواند . اين مسأله دليل روشنى بر جواز وقف بر وقف كافى است .
مثال ديگر ؛ مانند كلام خدا در :
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ
( بقره ، آيه 4 ) است كه گفتارى داراى مفهوم و كافى است و جملهء بعدى از نظر لفظ گفتارى است مستقل و بىنياز از ما قبلش ، گر چه از نظر معنا با ما قبلش مرتبط است . « 1 »
وقف كافى نيز مانند وقف تام درجاتى دارد . از مواضعى كه « كفايت » وقف بر آن از موضع ديگر بيشتر است ، اين آيه است :
وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ
( بقره ، آيهء 93 ) ، وقف بر « بكفرهم » وقف كافى است ، ولى
إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
از نظر كفايت وقف ، بهتر است . « 2 » همچنين وقف در :
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا
كافى است ، امّا وقف در
إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
در كفايت برتر است . « 3 »
گاهى وقف بنا به قرائتى كافى است ، در حالى كه به قرائت ديگر بايد به وصل خواند ؛ مانند
وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ [ مِنْ ] سَيِّئاتِكُمْ
. اگر كسى « يكفّر » را با علامت رفع بخواند ، بايد بر
فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
وقف كند . امّا اگر آن را جزم داد بر [ خير لكم ] نبايد وقف كند ، « 4 » و مانند
هامش
( 1 ) جملهء بعدى : « و بالأخرة هم يوقنون » است ( ر . ك : ابن انبارى ؛ ص 492 ؛ نحاس ، ص 115 ؛ زكريا و أشمونى ، ص 30 ) .
( 2 ) آيه چنين است :وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، و بر اثر كفرشان [ مهر ] گوساله در دلشان سرشته شد . بگو : اگر مؤمنيد [ بدانيد كه ] ايمانتان شما را به بد چيزى وا مىدارد » . ( ر . ك : ابو عمرو دانى ، ص 14 ؛ زكريا و اشمونى ، ص 44 ) .
( 3 ) ابن انبارى ، ص 532 ؛ نحاس ، ص 163 ؛ ابو عمرو دانى ، ص 21 و زكريا و أشمونى ، ص 49 .
( 4 ) آيهء 271 بقره :إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ؛ اگر صدقهها را آشكار كنيد ، اين ، كار خوبى است ، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد ، اين براى شما بهتر است ؛ و بخشى از گناهانتان را مىزدايد ، و خداوند به آن چه انجام مىدهيد ، آگاه است » . ابن عامر و حفص از عاصم « و يكفر » را با ياء و علامت رفع خوانده است . ابو عمرو ، ابن كثير ، يعقوب و ابو بكر از عاصم با نون و رفع « نكفّر » خواندهاند . نافع ، حمزه ،