خواندهاند .
اگر كاف در موضعى قرار گيرد كه در بعضى لهجهها تبديل آن به قاف جايز است ، بايد بيان شود تا از لهجهاى به لهجهء ديگر ميل پيدا نكند ، مانند
وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ
( تكوير ، آيهء 11 ) ، ابن مسعود آن را ( قشطت ) قرائت كرده است . « 1 » اگر بعد از آن الف بيايد ، كاف بايد به صورت نازك تلفظ شود .
لام
« 2 » گفتيم كه لام پنجمين مخرج از مخارج دهان و بعد از صاد است كه از كنارهء زبان تا انتهاى تيغهء زبان خارج مىشود . لام ، حرفى مجهور و بين شدت و رخاوت و داراى انفتاح و استفال است . « 3 »
اگر لام ساكن باشد و بعد از آن - در يك كلمه - نون بيايد ، سكون آن بايد ظاهر شود و نبايد به آن حركت داده شود ( كه بعضى از غير عربها چنين مىكنند ) مانند
جَعَلْنَا
( بقره ، آيهء 125 ) و
قُلْنا
( بقره ، آيهء 34 ) و همچنين در مواردى ، مانند
قُلْ تَعالَوْا
( انعام ، آيهء 151 ) و
قُلْ نَعَمْ
( صافات ، آيهء 18 ) بايد « لام » ظاهر شود .
لام تعريف : لام تعريف در مجاورت اين حروف اظهار مىشود : باء ، جيم ، حاء ، خاء ، عين ، غين ، فاء ، قاف ، كاف ، [ همزه ] « 4 » ، ميم ، هاء ، واو و ياء و در بقيهء حروف ادغام مىشود
هامش
( 1 ) . الشواذ ، ص 169 ؛ البحر ، ج 8 ، ص 434 . ابو حيان مىگويد : قاف و كاف در موارد زيادى پشتسر هم مىآيند .
( 2 ) . الرعاية ، ص 162 ؛ التحديد ، ص 108 و اللطائف ، ص 227 .
( 3 ) . سيبويه ، در ج 2 ، ص 405 مىگويد : روش علما اين است كه لام از كنارهء زبان ؛ يعنى از ابتداى كنارهء آن تا انتهاى تيغهء زبان و بين آن و آن چه كه از كام بالاست و اندكى بالاتر از دندانهاى آسياى كوچك ، نيش ، دندانهاى بين پيش و نيش و دندانهاى پيشين ، خارج مىشود . امروزه گفته مىشود ، مخرج آن از چسبيدن تيغهء زبان به لثهء بالا ايجاد مىشود و هوا اجازه عبور پيدا مىكند كه به همين خاطر آن را از آواهاى متوسط شمردهاند .
( 4 ) . تكمله از نسخهء « ط » .