تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التمهيد في علم التجويد ( در آمدى بر علم تجويد ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
حلق ) از انتهاى زبان و آن قسمت از كام بالا كه مقابل آن است . قاف حرفى مجهور ، داراى شدت ، استعلا ، قلقله و انفتاح « 1 » و مخرج آن نزديك مخرج كاف است . سخن دربارهء تفخيم و درشتى آن نيز گذشت ، و شايسته است كه در تفخيم قاف مبالغه شود . اگر قاف ساكن باشد - چه لازم چه عارضى - بايد قلقله و شدت آن اظهار شود و الّا با كاف ممزوج مىشود ، « 2 » مانند ،
تَقْتُلُونَ
( بقره ، آيهء 85 ) ؛
أَقْسَمُوا
( مائده ، آيهء 53 ) ؛
لا تَقْنَطُوا
( زمر ، آيهء 53 ) ؛
وَ اقْصِدْ
( لقمان ، آيهء 19 ) ؛
فَلا تَقْهَرْ
( ضحى ، آيهء 9 ) ؛
فَاقْضِ
( طه ، آيهء 72 ) ؛
الْحَقُّ
( بقره ، آيهء 26 ) و
فِرْقٍ
( شعراء ، آيهء 63 ) و مانند آن . اگر در كلماتى مانند ( يقتل ، تقف ) صفت قلقلهء آن آشكار نشود به ( يكتل ، يكف ) « 3 » تبديل مىشود . اگر قاف تكرار شود ، آشكار كردن هر كدام از آنها واجب است ؛ مانند
حَقَّ قَدْرِهِ
( انعام ، آيهء 91 ) و
بِالْحَقِّ قالُوا
( انعام ، آيهء 30 ) . اگر بعد يا قبل از آن كاف در آيد ، بيان هر يك از آنها بدون ادغام لازم است ، مانند
لَكَ قُصُوراً
( فرقان ، آيهء 10 ) ؛
وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ
( انعام ، آيهء 101 ) و
خَلَقَكُمْ
( بقره ، آيهء 21 ) و مانند اين آيات .
هامش
( 1 ) . امروزه مخرج قاف را از زبان كوچك مىدانند ؛ يعنى اتصال محكم آخر زبان با زبان كوچك ، كه در اين صورت قاف آواى شديدى است . اين همان چيزى است كه علماى زبان عربى گفته‌اند و قاف و كاف را لهوى دانسته‌اند . بين توصيف گذشتگان از قاف و توصيف كنونى آن و اين كه قاف نزد قدما مجهور بوده ، اما اكنون مهموس است ، بحثى طولانى وجود دارد ، آيا تلفظ آن تغيير كرده است ؟ قبلا چگونه تلفظ مىشده و . . . در اين باره ر . ك : د . ابراهيم انيس ، ص 67 ، 82 ؛ د . بشر ، ص 109 ؛ د . احمد مختار ، ص 272 و الوجيز ، ص 200 . ( 2 ) . قاف و كاف دو آواى مجاور هستند و در صفت شدت متفق‌اند و علما بر قلقلهء كاف تأكيد كرده‌اند تا مهموس نشده و با كاف اشتباه نشود . ( 3 ) . در نسخه‌هاى خطى چنين آمده است ، ولى شاهد مثال‌ها مناسب گفتار مؤلف نيست و نزديك‌ترين موارد به گفتهء ايشان عبارت‌اند ازمَنْ يَقْتُلْ( نساء ، آيهء 93 ) و يكتل ( يوسف ، آيهء 63 ) به قرائت حمزه و كسائى ، و همين طورلا تَقْفُ( اسرا ، آيهء 36 ) وأَ وَ لَمْ يَكْفِ( فصلت ، آيهء 53 ) . در لغت نيز مىتوان اين كلمات را به عنوان مثال ذكر كرد : « القلب » « الكلب » ، « القوم » ، « الكوم » . . .
التمهيد في علم التجويد ( در آمدى بر علم تجويد ) ( فارسى ) — صفحة 137 | محمد بن محمد الدمشقي ( ابن الجزري ) / ابوالفضل علامى / صفر سفيدرو