تفخيم نمىكنند : « غلبت » « 1 » ( بقره ، آيهء 249 ) و « خلق » ( بقره ، آيهء 29 ) .
شريح در نهاية الاتقان مىگويد : تفخيم حرف خاء در هر حالت صحيح است ؛ زيرا از حروف استعلاست . « 2 »
شايسته است هنگامى كه خاء ساكن است ، خالص تلفظ شود و گرنه در بسيارى موارد به غين « 3 » تبديل مىشود ؛ مانند :
وَ لا تَخْشى
( طه ، آيهء 77 ) ؛
اخْتارَ مُوسى
( اعراف ، آيهء 155 ) ؛
اخْتَلَطَ
( انعام ، آيهء 146 ) ،
يَخْتِمْ
( شورى ، آيهء 24 ) و مانند اينها .
دال
« 4 » همانطور كه گفته شد مخرج دال همان مخرج « تاء » ست و داراى جهر ، شدت ، انفتاح ، استفال و قلقله « 5 » است . اگر دال ساكن باشد ( چه عارضى باشد چه لازم ) بايد قلقله ، شدت و جهر آن آشكار شود ، و اگر سكون آن لازم باشد ( در يك كلمه يا دو كلمه باشد ) و بعد از آن يكى از حروف الفبا ، خصوصا نون ، در آيد ، بايد به آن قلقله داد و اظهارش كرد تا به سبب سكون و اشتراك آنها در جهر ، در مجاورت نون يا غير آن اخفا
هامش
( 1 ) . در همهء نسخهها ( غلب ) آمده است ، امّا اين كلمه در قرآن كريم وجود ندارد .
( 2 ) . مكّى ( الرعاية ، ص 142 ) مىگويد : « اگر بعد از خاء الف بيايد ، بر قارى واجب است كه خاء را با تفخيم و تغليظ تلفظ كند » . مؤلّف به اشتباه خود در تكذيب كسانى كه الف بعد از حروف استعلا را تفخيم كردهاند پى برده است . به اين جهت در « النّشر » ، ج 1 ، ص 215 مىنويسد : آنچه كه در گفتار برخى از پيشوايان ما در ترقيق مطلق الف آمده است به سبب بر حذر داشتن از مبالغه در تفخيم آن است ، آن گونه كه برخى از غير عربها الف را تا سر حدّ واو تلفظ مىكنند ، يا خواهان توجه به موارد ترقيق آن بودهاند . اما سخن صريح برخى از دانشمندان متأخّر بر ترقيق الف بعد از حروف داراى تفخيم ، خيالى بيش نيست كه تا به حال سابقه نداشته است . و محقّقان معاصر آن را رد نمودهاند .
( 3 ) . زيرا فرقى . بين خاء و غين نيست ، مگر اين كه اولى مهموس و دومى مجهور است .
( 4 ) . الرعاية ، ص 175 ؛ التحديد ، ص 104 و اللطائف ، ص 230 .
( 5 ) . نزد علماى قديم و دانشمندان جديد ، دال مانند . تاء است و نظير تاء مجهورست .