تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
شدم با برادرم و نزديكان و غلامانم تن به شهادت داده تنها برگشتيم ، در اين هنگام بيشتر ديلميان شرم كرده بازگشتند ، ما كمين‌گران را نيز فراخوانديم ، ايشان نيز بيرون آمده به خوبى جنگيديم و هفتصد تن از جمله سردار ايشان را كشتيم ، باقىماندگانشان به دژى [ 1 ] كه در شهر داشتند پناه بردند . ايشان خوار و بار بسيار * در آن گرد آورده اسيران و اموال را در آن نگاه مىداشتند . در همين هنگام كه مرزبان گرفتار زد و خورد با روسها بود و چاره‌اى جز پىگيرى نداشت ، گزارش آمد كه ابو عبد اللّه حسين بن سعيد بن حمدان بر آذربايجان يورش آورده به سلماس رسيده با جعفر بن شكويه كرد و توده‌هاى هدايانيه [ 2 ] همگام شده است . مرزبان ناگزير شد يكى از سرداران خود را مأمور ادامهء جنگ با روسها كند ، پانصد ديلمى و هزار و پانصد سوار كرد و دو هزار داوطلب در اختيار او نهاده خود به اوران برود . پس اندكى با ابو عبد اللّه [ حمدانى ] جنگيد ، و چون تگرگ باريد سپاه ابو عبد اللّه تاب نياوردند كه بيشتر ايشان عرب بودند و بازگشتند . ابو عبد اللّه نيز به دنبال لشكرش برگشت تا به دژى استوار شود . در راه نامه‌اى از پسر عمش ناصر الدوله حمدانى به دو رسيد كه نوشته بود : توزون در بغداد درگذشت و سپاهش به من [ ناصر الدوله ] پناهنده شده‌اند و من مىخواهم با اين لشكر به بغداد پائين روم و با معز الدوله [ بويه ] بجنگم ، چون او بغداد را از توزون گرفته ، او را به سوى بالاى دجله رانده است . اكنون تو [ حسين بن سعيد حمدانى ] آذربايجان را رها كن و به سوى من بيا ! ياران مرزبان به جنگ و محاصرهء روسها ادامه دادند تا روسها خسته شدند . و با نيز در ايشان افزايش يافت ، هنگامى كه مردى مىمرد او را با لباس و سلاحش به خاك مىكردند * گاهى نيز همسر يا زنان ديگر او و غلامى را كه دوست مىداشت
هامش
[ ( 1 - ) ]M: كه در خ 6 : 102 آن را شهرستان ناميده است . [ ( 2 - ) ] در متن اصلى ( الهديانيه ) است و درست آن است كه در خ 6 : 237 مىآيد . ايشان بخشى از كردان هستند .