كه مسلمانان شهر هنگام حملهء سلطان [ خليفه ] بىطرف بمانند و مداخله نكنند .
مسالمتجويان [ 1 ] پذيرفتند ولى تودهء عامى مردم خوددارى نمىتوانستند كرد و آنچه در دل مىداشتند آشكار كرده ، هنگام يورش سلطان اينان نيز به روسها حمله مىكردند ، چون اين جريان تكرار شد ، روسها سه روز جارچى گذاردند و به همهء مسلمانان دستور بيرون رفتن از شهر دادند ، پس هر كس سوارى داشت و توانست بارى ببرد همراه زنان و كودكانشان بيرون شدند و اينان اندك بودند و بيشتر بر جا ماندند .
روز چهارم روسها با شمشير بر مردم تاختند و مردم بسيار و بىشمار بكشتند و ده و اند هزار * مرد و بچه و زنان و دخترانشان را اسير كردند ، زنان و كودكان را در دژى كه شهرستان ايشان بود زير نظر سربازان اشغالگر نهادند ، و مردان را در مسجد جامع گرد كردند و بر درهايش نگهبان نهاده گفتند : خود را خريدارى كنيد .
راهى بهتر كه پيشنهاد شد و نپذيرفتند و همگى كشته شده اموال و بستگانشان به اباحت رفت .
گزارش آن :
در شهر دبيرى مسيحى فهميده به نام ابن سمعون مىزيست . او به سفيرى ميان مسلمانان و روسها آمد و رفت مىكرد . روسها راضى شدند كه هر مرد به بيست درم خريده شود ، خردمندان مسلمان پذيرفتند و ديگران گفتند : ابن سمعون مىخواهد ما را برابر هم مذهبان مسيحى خودش جزيه دهنده سازد . ابن سمعون كناره گرفت و روسها كه به طمع آن مال اندك از كشتار دست برداشته بودند ، چون ديدند مسلمانان پول نمىدهند ، شمشير در آنان نهاده ، همه را كشتند ، جز آنان كه توانستند از راه آب تنگ مسجد جامع بيرون روند ، يا خود با آنچه همراه برداشته از شهر بروند . چه بسا مسلمان با يك روس قرار مىگذاشت كه به خانه يا دكانش برود و آنچه مىتواند بر دوش كشد و باقى را گرچه * چندين برابر بود به او نمىدادند .
ايشان آنجا را مىگشتند و چون مطمئن مىشدند كه ديگر سيم ، زر ، گوهر ، فرش و
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : اهل السلامة . ابن اثير : العقلاء .