پوشاكى ديگر نمانده ، آنگاه او را آزاد كرده ، سفال مهر شدهاى به دست وى مىدادند ، تا از دست ديگران در امان باشد . روسها از اين شهر مال فراوان و بسيار گزاف به دست آوردند ، زنان و كودكان را براى بردگى و همخوابگى بردند .
ايستادگى مرزبان : [ 1 ]
پس چون مصيبت بزرگ شد و گزارش به ديگر شهرهاى مسلمانان رسيد ، بسيج همگانى دادند ، مرزبان بن محمد مردم و لشكريانش را ندا در داد ، داوطلبان از هر سو گرد آمدند . پس او با سى هزار مرد به راه افتاد . ولى همهء اين گروهان از پس روسها بر نيامده ، هيچ اثرى بر جا ننهاد . او پى در پى يورش مىبرد و شكست خورده مىگريخت . بدين صورت روزهاى بسيار جنگ ادامه يافت و شكست هميشه با مسلمانان بود . پس چون مسلمانان خسته شدند ، مرزبان نيز اين بديد ، دست به ترفند زد . زيرا هنگامى كه روسها به « مراغه » رسيدند در خوردن ميوه كه در آنجا فراوان است زيادهروى كردند و دچار و با شدند . زيرا كه كشور ايشان سخت سرما و بىدرخت و ميوه است ، و تنها اندكى ميوه از شهرهاى دور براى ايشان مىآوردند . پس چون و با از شمار ايشان بكاست ، مرزبان نقشه كشيد و شبانه در راه روسها كمين گذارد و خود با سپاه قرار گذارد * كه بامدادان روسها را به جنگ بكشانند و از جلو ايشان بگريزند و ايشان را به طمع اندازند تا پيش آيند و از كمينگاه بگذرند ، آنگاه مرزبان و يارانش بازگردند و كمين گران را با رمز پيش ساخته برخوانند ، تا روسها را در ميان گيرند و نابود كنند . پس همين كار را انجام دادند و بامدادان مرزبان و ياران پيش رفتند ، روسها با سردار خود كه سوار بر خرى بود به عادت خود صف بستند . پس مرزبان عقب نشست و روسها به دنبال ايشان آمدند ، تا از كمينگاه گذشتند ولى مسلمانان به گريز ادامه دادند .
مرزبان گويد : چون ديدم مردم به گريز ادامه مىدهند فرياد زده براى بازگشت آنان كوشيدم ولى سود نداشت زيرا مردم از روسها ترسيده بودند ! من ديدم اگر ما باز هم بگريزيم روسها برمىگردند و كمينگران را نيز نابود مىكنند . من ناچار
هامش
[ ( 1 - ) ]M: اين عنوان را مشكويه ندارد . از ابن اثير آورده شد .