به همراه او طبق سنتهاى كهن دفن مىكردند . پس از پايان كار روسها ، مسلمانان گورهاى آنان را گشوده شمشيرهائى بيرون مىآوردند كه هنوز هم از تيزى و برندگى دست به دست مىگردد .
پس چون شمار ايشان كاهش يافت شبانه از دژ بيرون آمده هر چه از دارائى ، گوهر و پوشاكهاى گران توانستند بر پشت خودشان بار كرده باقى را سوزانيدند و زنان و كودكان را با خود به « كر » بردند كه در آنجا كشتيهائى كه با آنان از روسيه آمده بودند آماده بود ، با ملاحان و سيصد مرد روس كه از غنايم دست آوردهء خود به ايشان مزد مىدادند ، سوار شده ، رفتند و خدا مسلمانان را از شر آنان نجات داد .
من از كسانى كه اين روسها را ديده بودند ، داستانهايى شگفت از سرسختى و بىباكى ايشان در برابر مسلمانان شنيدهام ، از جمله گزارشى است كه در آنجا همه شنيدهاند و من از بيش از يك تن شنيدم كه پنج تن روس در باغى در « برذعه » گرد آمده بودند كه جوانى امرد زيبا از بزرگزادگان و زنانى اسير نيز با ايشان بودند . چون مسلمانان باغ را محاصره كردند ، گروهى بسيار از ديلميان و جز ايشان به جنگ اين پنج تن برخاسته كوشيدند يك تن از آنان را اسير گيرند نتوانستند . اينان اسير نمىشدند * و تا چند برابر خود نمىكشتند كشته نمىشدند .
آن امرد نيز كه آخرين ايشان بود چون ديد بايد اسير شود ، از درختى كه نزديك بود بالا رفته با خنجر چند زخم كارى بر خود زد تا مرد و به پائين افتاد .
در اين سال متقى [ خليفه ] از حمدانيان احساس سر سنگينى كرد كه خواهان رفتن او بودند . پس به توزون نامهء آشتىجويانه نوشت ، توزون با خورسندى بسيار پذيرفت . نامهء متقى به وسيلهء حسن بن هارون و ابو عبد اللّه بن ابو موسا هاشمى به توزون رسيد . ايشان از توزون ، پيمان مؤكد براى متقى و وزيرش ابو حسين بن مقله خواستند . توزون قاضيان ، عادلان ، بزرگان عباسى و طالبى [ 1 ] و دبيران پير را گرد آورده در حضور ايشان سوگند وفادارى براى متقى خورد و صورت جلسه
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن مشكويه : الطالبيين و ابن أثير مانند هميشه : العلويين .