تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
پس چون متقى از توزون اطمينان يافت از « رقه » به سوى بغداد در فرات پائين آمد . دو غلام از غلامان اخشيد ، با محمد بن فيروز و نقط ، همراه او بودند .
هامش
[ = ] مولاى راضى [ خليفه ] نقل مىكند : چون متقى به رحبه رسيد [ از سوريه به بغداد باز مىگشت ] چند روز تا اول ماه صفر بماند ، سپس به « عانه » پائين آمديم . در اينجا حسين ابن مرزبان به پيشواز آمد . او كه از خزانه‌داران بيت المال بود به ديدار آمد ، متقى احوال « توزون » و عجمان را ، و از ديدگاه ايشان دربارهء او پرسيد ، او گفت : همه فرمان بردارند و از آمدن سلطان خوشحال ! « ذكا » مىگفت : اين حسين بر كشيدهء من بود : پس او را تنها ملاقات كرده پرسيدم نظر آن قوم به سلطان چگونه است ؟ گفت : من به خانهء توزون آمد و شد دارم و از پنهان او آگاهم و هيچ بدخواهى در او نديده‌ام . « ذكا » مىگويد : حسين راست مىگفت « توزون » خيال بد نداشت ، تا ما نزديك شديم ، پس كسى بدخواه ميانه را بر هم زد . توضيح آنكه : « حسن شيرازى » مادر زن ابو احمد شيرازى بود . اين زن و دخترش ، دو زن بدكاره و نبيذ خوار بودند . او ميان عبد اللّه بن مكتفى و سران عجم به گونه‌اى زشت آمد و شد مىكرد . او با يكى از ايشان به نام ابن مالك ديلمى كه زيبارو و با « توزون » نزديك بود ، سرو سرى داشت . ابو عبد اللّه بن سليمان دبير اين ديلمى بود . چون هر وقت اين زن به نزد ديلمى مىآمد ، تنهائى به درازا مىكشيد ، ابن سليمان از ديلمى پرسيد : تنهائى تو با اين زن چيست ؟ به من بگو . از من دوست موافق‌تر ندارى . ديلمى پاسخ داد : اين زن مدعى است ، مردى به نام عبد اللّه بن مكتفى هست كه مدعى خلافت است . او تضمين كرده است كه هر گاه « توزون » متقى و اطرافيان او را توقيف كند ششصد هزار دينار بگيرد ، و مرا حاجب او قرار دهد . او از من خواسته است تا ميان او و « توزون » سفيرى كنم . ابن سليمان گفت : من به تو كمك خواهم كرد و به توزون خواهم رسانيد ، به شرط آنكه مرا در دبيرى خود نگاه دارى ، ديلمى شرط ابن سليمان را پذيرفته ، با يك ديگر به نزد « دكلا » شدند . دكلا به توزون خيلى نزديك بود و مشورتش پذيرفته ، آن دو براى او داستان را گفته ، خواستند كه سومين ايشان شود . دكلا پذيرفته ايشان را به توزون رسانيده سفارش كرد كه بپذيرد و متقى را هنگام بازگشت توقيف كند . توزون چون اين پيشنهاد شنيد ، آن را بزرگ گرفته گفت : چگونه جايز است چنين كنم در صورتى كه تازه پيمان بسته‌ام و گواهان گرفته‌ام و اين را همهء مردم شهرها دانسته‌اند ؟ « دكلا » گفت : آقاى من . اين عباسيان كم وفا هستند ، اين مرد از شما ترسيده ، از شر او در امان نيستى ، پس بايد شما ترفند را به كار برى پيش از آنكه او بر ضد شما به كار برد . شما بايد پيشنهاد
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 100 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى