تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
نوشته شد و همهء حاضران آن را امضاء كردند [ 1 ] .

سال سيصد و سى و سوم آغاز شد

روز پنجشنبه سيزدهم محرم اخشيد [ 2 ] در شهر رقه به خدمت متقى للّه رسيد و در پيشگاه او سلاح بر كمر بسته مانند غلامان بايستاد . متقى سوار شد و اخشيد پيشاپيش او پياده مىرفت . [ 3 ] متقى نيز احترام بسيار به او نهاد ، دستور داد سوار شود ولى وى نپذيرفت . * و همچنان در ميان غلامان بود تا خليفه پياده شد [ 3 ] . اخشيد در اين سفر هديه و مال بسيار آورد ، او به ابو حسين بن مقله بيست هزار دينار داد . هيچ دبير و دربانى نماند كه انعام نگرفت . بسيار كوشيد كه متقى را راضى كند كه همراه او به مصر و شام رود تا در خدمت او باشد ، متقى نپذيرفت ، پس اصرار كرد در همين جا بمان . باز هم نپذيرفت . پس چون هر دو پيشنهاد را رد كرد ، به وزير ابو حسين رو آورده او را به رفتن به مصر دعوت كرده اجراى اوامر و ترك هر گونه اعتراضى بر او را تضمين نمود ، او نيز نپذيرفت . ابو حسين بن مقله پس از آن هميشه اظهار پشيمانى مىكرد كه : « اخشيد به من نصيحت نمود و من نپذيرفتم . » دينارهاى اخشيد در گاو صندوق ابو حسين بود تا پس از گرفتارى متقى للّه به غارت رفت . [ 4 ]
هامش
[ ( 1 - ) ]M: پس از اين پيمان ، توزون متقى را كور كرد ( خ 6 : 109 ) . [ ( 2 - ) ]M: محمد بن طغج اخشيد كه در 323 - 334 ه - سلسلهء اخشيديان را در قاهره تأسيس كرده خود را از نوادگان اخشيد پادشاه ايرانى فرغانه مىشمرد ، لقب اخشيد را از راضى عباسى به سال 329 ه گرفت ، كه تابع بغداد باشد . اين سلسله در 358 ه - به دست خلفاى فاطمى مغرب منقرض شد . [ ( 3 - ) ] ابن عديم در تاريخ خود « زبدة الحلب » گويد : اخشيد در اين سفر به غلامش كافور خادم به قاهره نوشت : بدان كه من در اين سفر امير المؤمنين را در كرانهء فرات ديدم و او مرا گرامى داشته با كنيت خوانده گفت : « كيف انت يا ابا بكر اعزك اللّه ، چگونه‌اى اى ابو بكر . . . » خرسندى او از آن بود كه خليفه كسى را با كنيت نمىخوانده است . [ ( 4 - ) ] صاحب كتاب « عيون » داستان خلع متقى را چنين آورد : ابو محمد فرغانى از « ذكا »