هم فكر داشت ، ابو القاسم سعيد بن حسن ، و ابو العباس فضل بن حسن ، برادرى ديگر نيز داشتند كه با ايشان نبود و نامش ابو يعقوب [ 1 ] اسحاق بود ، كه وقت به باده نوشى ، مىگذرانيد . آن سه برادر با هم بوده ، يك ديدگاه داشتند ، هر گاه مىخواستند كارى انجام دهند يا پيشامدى مىكرد با هم سوار شده به صحرا مىرفتند و تصميم مىگرفتند و به كسى نمىگفتند و در بازگشت كار را انجام مىدادند [ 2 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ولى همين ابو يعقوب به سردارى يك گردان قرمطى به كمك ابن وجيه فرمانرواى عمان بر بصره هجوم مىكند ( 6 : 191 ) .
[ ( 2 - ) ] در تاريخ اسلام دربارهء ابو طاهر قرمطى در حوادث سال 332 چنين آمده است :
دنبالهء اخبار ابو طاهر سليمان بن ابو سعيد حسن بن بهرام گناوهاى قرمطى را مؤلف كتاب در جاى ديگر آورده و دستور داده كه بدينجا آورده شود ، كه من آوردم . او گويد :
پدر ابو طاهر او را دوست مىداشت و براى جانشينى ترجيح مىداد ، پس وصيت كرد كه : « هر گاه من مردم كار با سعيد باشد تا ابو طاهر بزرگ شود ، آنگاه سعيد كار را به او واگذارد » . ابو سعيد حسن مردى جبار و ترسآور بود كه لشكرها را در هم مىشكست در ميان اسيرانش يكى در خدمت او مقرب شد . اين خادم كه موكل آشاميدنى و خوراكى او بود ، در دل مسلمانى داشت ، پس چون ديد كه ابو سعيد نماز و روزهء رمضان ندارد تصميم به كشتن او گرفت . پس در گرمابه بر او پريده او را بكشت . سپس بيرون آمده به يكى از سرداران او گفت : ابو سعيد تو را مىخواهد ، و چون او به درون رفت ، او را نيز بكشت ، سپس بيرون آمده ديگرى را خواست و همين رفتار كرد ، تا گروهى از بزرگان را چنين از پا درآورد ، زيرا او نيرومند و دلير بود . چون آخرين ايشان كه خوانده شده بود به در گرمابه رسيد چشمش به خون افتاد و رود برگشته فرياد زد و مردم را گردآورد . و اين به سال 301 ياد شده است . سعيد كه جاى ابو سعيد حسن نشست گوشتهاى تن آن خادم را با قيچى بكند تا بمرد .
به سال 305 سعيد كار را به برادر خود ابو طاهر سليمان داد مردم به ابو طاهر گرويده فريفتهء او شدند ، زيرا گنجينههايى كه پدر به او تنها نشان داده بود بيرون آورد .
چنين نيز رخ داد كه او در جائى از بيابان خواست آب چاهى برآورد ، به او گفتند : در اينجا آب نيست ولى او اصرار كرد و كند و آب برآورد ، پس ارادت مردم فزونى يافت .
او در يك يورش بصره را به اباحت داد ، حاجيان را بگرفت ، گناهان كبيره مرتكب شد ،